دست نوشته های خودمونی امیر شیرین زاده

آنچه در دیدگاه یک روانشناس جوان و بلند پرواز، به بینش و روانکاوی نیاز دارد.

دست نوشته های خودمونی امیر شیرین زاده

آنچه در دیدگاه یک روانشناس جوان و بلند پرواز، به بینش و روانکاوی نیاز دارد.

نوشتن وسیله ای کارآمد برای تخلیه هیجانات و احساسات فردی است. من نیز از نظر تیپ شخصیتی ، فردی برونگرا و هیجانی هستم. همچنین علاقه زیادی به موضوعات خارج از روانشناسی هم دارم. اینجا را برای نوشته های شخصی ام و تحلیه افکار و هیجانی ام قرار دادم. سالها پیش بزرگی به من گفت: نه خودت را جدی بگیر و نه زندگی را. شما هم اگر اینجا را خواندید نه نوشته های من را جدی بگیرید و نه زندگی شخصی ام را. اگر مایل به خواندن نوشته های علمی و روانشناختی بنده بودید، به سایت مرکز به ادرس DrRavanshenas.com و یا روزنامه آرمان امروز صفحه شانزدهم سر بزنید.

آخرین نظرات

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خدمات پزشکی» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰
پزشکی حرفه ای است که هیچ زمانی انسان ها ( گذشته از جایگاه اجتماعی و  مالی ) از آن بی نیاز نبوده اند. این در حالی است که پزشکان با ادای یک سوگند تاریخی و نمادین، متعهد می‌ شوند به نجات زندگی‌ بیماران بپردازند، اما رسالت آنها تنها محدود به قابلیت و توانایی علمی پزشکی نمی شود، بلکه یک پزشک ماهر علاوه بر داشتن تخصص در امر خطیر پزشکی باید به ویژگی های دیگری نظیر رازداری، بردباری، آرامش، نیک خلقی، مهارت های ارتباطی و ...نیز آراسته باشد. به بیانی دیگر و ساده تر آنکه، یک پزشک خوب بجز تشخیص و اطلاعات  پزشکی مناسب، نیازمند اخلاق پزشکی و مسئولیت پذیری در قبال بیمار نیز باید باشد.  البته اینکه چقدر از پزشکان به این خصلت ها آراسته هستند و چه میزان خیر ، امر دیگری است، ولی ب هر حال، ارزومندیم که بر تعداد ابن سیناهای اخلاقمند ایرانی،روز به روز افزوده شود. پزشکانی که بجز پول، درد بیمار را نیز درک کنند.

تبریک رو پزشک

برخی از افراد در طول تاریخ چنان بزرگ و عظیم اندیشیده اند که هرگز نمی توان دیگری چون آنان یافت.
شاید بتوان ابن سینا را یکی از بزرگترین پزشکان تاریخ جهان خواند اما انچه بیش از فنون پزشکی و تفکرات او قابل احترام است، اخلاقیات اوست. ابن سینا بیش از یک پزشک است، شاید یک پزشک اخلاقی و فلسفی.
در ایران نیز به بهانه بزرگداشت مقام ابن سینا و مسئولیت خطیر پزشکی، یکم شهریور را بر این شغل پیچیده نام نهاده اند تا شاید تقدیر کوچکی باشد در دستان توانمند این بزرگ مردان ایرانی.
پزشکانی که انسانیت را به پول همیشه ترجیح می دهند و همواره در تلاش برای تحقق حقوق بیماران می باشند. پزشکانی که با صبر و حوصله و اخلاقی نیکو، بجز نوشتن دارو، به حرف ها و نگرانی های بیماران نیز توجه می کنند. پزشکانی که به سوالات تکراری بیماران جواب می دهند و پزشکانی که آراستگی باطن ستودنی دارند.

دکتر رامین شیرین زاده 
دکتر تارا شیرین زاده 
دکتر شهلا ایروانی 
دکتر مهران مصطفوی پور
دکتر سینا صدرایی ( دوست )


اساتید محترم و خوبم :
دکتر آذرخش مکری
دکتر عفت مرقاتی خوئی
دکتر حامد اختیاری
دکتر نارنجی ها
دکتر بهنام اوحدی
دکتر مهرداد افتخار
دکتر احسان فتوحی
دکتر مجیدی ( مدیریت سایت یک پزشک )
دکتر بقائی
و .....

روزتان مبارک.
  • امیر (یاشار) شیرین زاده
  • ۰
  • ۰

چند روزی است حال پدر خوب نیست. دچار سرگیجه های بسیار وحشتناکی شده است تا جایی که حتی در بعضی از ساعات قادر به نشستن و یا باز کردن چشمانشان نیستند. چرا که در تمامی حالات به جز دراز کش و چشم بسته دچار سرگیجه شدیدی می شوند. بنا به ناچار در این چند روز اخیر چهار مرکز درمانی را سر زدیم که نکات قابل تامل و توجهی وجود دارد.

شب اول با خیال اینکه مشکل جدی وجود ندارد و سرگیجه ناشی از افت فشار و خستگی مفرط است به درمانگاه فرح بخش در نزدیکی منزل مراجعت کردیم. دکتر درمانگاه که البته بسیار هم جوان بود و پرسنل آن به خوبی از ما استقبال کردند و پس از چک فشار خون و مباحث اولیه با یک نامه اورژانسی پدر را به بیمارستان قلب شهید رجایی ارجاع دادند.

در بیمارستان رجایی همه چیز با سرعت عمل پیش می رفت، البته شاید به این دلیل بود که ما در پاسی از نیمه شب در بیمارستان بودیم و در کل زمان خلوتی بیمارستان بود. پس از نوار قلب ، بررسی فشار و ... مشخص شد که هیچ مشکل قلبی وجود ندارد. و به ما اطمینان داده شد که مشکل از گوش و یا مغز ممکن است باشد. به هر حال ترخیص شدیم و به منزل بازگشتیم تا فردا برای بررسی وضعیت شنوایی پدر به یک مرکز تخصصی دیگر مراجعه کنیم.

فردای آن روز، داستان سوز و گداز ما شروع می شود. فردایش به بیمارستان انصاری که در اصل درمانگاه نارمک سابق است مراجعه کردیم. متاسفانه تا چشم کار می کند پرسنل بسیار بد برخورد و متاسفانه در بسیاری از موارد بی ادب را شاهد بودیم. پس از گذشت چندین ساعت به متخصص گوش مراجعه کردیم که البته فردی متشخص و بر خلاف سایر عوامل بیمارستان و علی الخصوص شخص ریس بیمارستان فردی محترم بودند. پس از بررسی ها مشخص شد که مشکل از گوش هم نیست اما از آنجایی که سرگیجه پدر شدید بود یک سرم ضد سرگیجه برایشان نوشتند. به بخش تزریقات بیمارستان انصاری مراجعه کردیم که متاسفانه این نتیجه تزریق سرم پدرم من شد :

گویا سوزن سرم به جای تزریق در رگ در زیر پوست تزریق شده و کلیه محتویات سرم به جای ورود در خون به زیر پوست رفته . نکته جالب جریان مراجعه من به مسئول بخش و ادامه برخوردهای نادرست ایشان بود. ایشان می گفت به من هیچ ربطی ندارد و خودتان باید حواستان می بود !!! مگر کور بودید که دست داره باد میکنه و یا ما فقط همین یک مریض را داریم !!!  و از آنجایی که به نتیجه ای در این بخش نرسیدم و با برخورد غیر منطقی بیش از پیش جا خوردم، به رییس بیمارستان انصاری مراجعه کردم. آقای انصاری نیز بدتر از پرسنل خود مدعی بودند که اشتباهات پزشکی امری رایج است و این دو ساعت دیگه جذب میشه. و بر خوردی کاملاً بی تفاوت و سرد را از خود بروز دادند . تمامی ناراحتی ما از این بود که یک سرم ساده را به درستی تزریق نکرده اند و حتی پس از تزریق یک بار هم جهت چک سوزن و سرنگ مراجعه ای به بخش نداشتند. و البته بدتر از آن برخوردهای بسیار زننده و طلب کارانه مسئولین بیمارستان انصاری، بخش تزریقات و شخص رییس بیمارستان انصاری بود. هر چقدر با خودم فکر کردم که چرا چنین ادمی باید رییس بیمارستان باشد و این چه برخوردی است، چیزی به ذهنم نرسید. البته به جر پول !!!  به هر حال با ناراحتی و فوش و لعنت به خودم که چرا در ایران مانده ام و حتی بدون داشتن یک معذرت خواهی خشک و خالی از جانب مسئول تزریقات و رییس بیمارستان انصاری به خانه بازگشتیم.

اما کار در اینجا تمام نشد. داروهای پدر اثر نکرد و  سرگیجه با حالت تهوع توام شد و پس از دو روز، با وضعیتی اورژانسی مجبور به مراجعه به بیمارستان میلاد یعنی بزرگترین بیمارستان کشور شدیم. در بدو ورود به بیمارستان میلاد آشفتگی و بی نظمی در بیمارستان موج می زند. و بیش از بیمارستان و سکوت و نظم به بازار شام شبیه است. از بدو ورود در حدود سی دقیقه باید به دنبال جای پارک بگردید. به هر حال جای پارک پیدا شد اما مشکل اینجا بود که سرگیجه ها به حدی شدید شده بود که نیازمند ویلچر بودیم و پدر قادر به راه رفتن نبود. به هر حال ویلچر را تهیه کردم و پس از حمل پدر به داخل بیمارستان در صف ایستادیم. شاید باورتان نشود ولی برای بخش اورژانس بیمارستان میلاد در حدود یک ساعت و سی دقیقه منتظر بودیم تا اولین دکتر ما را پذیرش کند. کل مشکل اینجا بود که بخش اورژانس تنها یک دکتر داخلی داشت !!! اما باز هم مطلب ناراحت کننده، برخورد بسیار گستاخانه و نادرست منشی بخش بود که با تمامی مراجعین داشت. واقعاً برخوردهای زننده ای بود. البته این برخورد نادرست نه تنها با ما، بلکه با تمامی مراجعین و بیمارانی که با درد به خود می پیچدند صورت می گرفت. واقعاً رفتار این منشی برایم عجیب بود. تا به حال چنین چیزی و به این شدت ندیده بودم. فقط فوش نمی داد. و جالب تر آنکه در فاصله دو متری این خانوم منشی ، منشور حقوق بیمار به دیوار نصب شده بود. به هر حال پس از مراجعه اولیه برای پدر تعدادی آزمایش نوشته شد. که البته پرسنل این بخش رفتار مناسب تری داشتند. دو ساعت طول کشید تا جواب آزمایش مشخص شود و سپس متوجه شدیم که نیازمند سی تی اسکن از مغز هستیم. به بخش سی تی اسکن رفتیم و  در حدود چهار ساعت نیز آنجا در صف بودیم. گذشته از این شلوغی نکته دیگری که توجه من را جلب کرد کمبود ویلچر در بیمارستان میلاد بود. خیلی زود ویلچر ها تمام شد و بسیاری از افراد مسنی که نیازمند ویلچر بودند آن را نمی یافتند. یعنی بزرگترین بیمارستان کشور ویلچر هم به تعداد کافی نداشت !!! چند باری ویلچر پدر را قرض دادیم تا بعضی ها رابتوانند به بخش بیاورند. واقعاً بازار شامی در جریان است تا خودتان یکبار مراجعه نکنید متوجه نمی شوید. البته امیدوارم هیچ وقت پایتان به مراکز درمانی باز نشود. و یا اگر هم باز شد آن مرکز درمانی دولتی نباشد و یا حداقل در ایران نباشد.

به هر حال ،پس از گذشت هفت ساعت و با کلی آزمایش و سی تی اسکن و .... به منزل بازگشتیم. البته به همین راحتی هم نبود چون حدود دو ساعت هم در ترافیک اتوبان همت و البته حکیم گیر کرده بودیم. و نتیجه مشتی قرص و دارو که امیدواریم نتیجه بخش باشد و دیگر مجبور به مراجعه بیمارستانی نباشد.

امیدوارم هر چه سریعتر پدر بهبود پیدا کند. اما مراجعه به بیمارستان و مراکز درمانی برایم تعجب برانگیز و همچنین نگران کننده بود. به نظر می رسد تعداد بیمارستان ها و مراکز درمانی کشور به شدت با جمعیت همخوانی ندارد و همینطور در بسیاری از موارد حقوق بیمار رعایت نمی شود. از دو دکتر متخصص بیمارستان میلاد ، هیچکدام وقتی را جهت صرف توضیح و علل بیماری نکردند. منشی های بیمارستان برخوردهای مناسبی نداشتند. نظمی در بیمارستان وجود نداشت و البته کمبود امکاناتی چون جای پارک، ویلچر، اتاق های سی تی اسکن و ... کاملاً مشهود است. قطعاً ساخت بیمارستان های جدید دولتی به جز نیاز واقعی کشور می تواند سبب ایجاد اشتغال، بهبود وضعیت درمانی و پیشرفت پزشکی و رفاهی در کشور شود. به هیچ عنوان نمی توانم نظری کارشناسانه در امری که تخصص ندارم بدهم ، اما به نظرم حداقل در تهران ، برای بهبود وضعیت ، نیازمند ده بیمارستات میلاد دیگر ، چندین مرکز نگهداری آسیب دیدگان روانی ، مراکز سوانح سوختگی و .... هستیم.

با خودم آرزو کردم که قبل از مرگم بیمار نشوم و حداقل در صورت بیماری و سالمندی، کشوری که پا به بیمارستان های آن می گزاریم ، ایران نباشد.

  • امیر (یاشار) شیرین زاده