دست نوشته های خودمونی امیر شیرین زاده

آنچه در دیدگاه یک روانشناس جوان و بلند پرواز، به بینش و روانکاوی نیاز دارد.

دست نوشته های خودمونی امیر شیرین زاده

آنچه در دیدگاه یک روانشناس جوان و بلند پرواز، به بینش و روانکاوی نیاز دارد.

نوشتن وسیله ای کارآمد برای تخلیه هیجانات و احساسات فردی است. من نیز از نظر تیپ شخصیتی ، فردی برونگرا و هیجانی هستم. همچنین علاقه زیادی به موضوعات خارج از روانشناسی هم دارم. اینجا را برای نوشته های شخصی ام و تحلیه افکار و هیجانی ام قرار دادم. سالها پیش بزرگی به من گفت: نه خودت را جدی بگیر و نه زندگی را. شما هم اگر اینجا را خواندید نه نوشته های من را جدی بگیرید و نه زندگی شخصی ام را. اگر مایل به خواندن نوشته های علمی و روانشناختی بنده بودید، به سایت مرکز به ادرس DrRavanshenas.com و یا روزنامه آرمان امروز صفحه شانزدهم سر بزنید.

آخرین نظرات

۱۰ مطلب با موضوع «روانکاوی سیاست» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

چند روزی است که در فضای مجازی و خبری کشور، صحبت از فیلترینگ تلگرام می شود. هر چند امیدهای واهی زیادی به خود می دهم که اینها شایعه است و فیلترینگ اتفاق نخواهد افتاد. اما در دلم می دانم که اینقدر تصمیم گیری های اشتباه را شاهد بوده ام، که فیلترینگ تلگرام هم احتمالا یکی از آنهاست.

آقای محترم، نگاهی به وضعیت حجاب بیاندازید. نمیبینید هر چه محدود تر شود، بیشتر گسترش پیدا می کند. نمیبینید کتابهای ممنوعه را با چه تیراژ بالایی و به صورت افست در میدان انقلاب می فروشند? نمیبینید ممنوعیت ماهواره نتوانست دردی از صدا و سیمای نامناسب دوا کند? نمیبینید که کانال تلگرام بی بی سی دو میلیون عضو دارد و کانال تلگرام شبکه خبر تنها هفتاد هزار تا???

این همه "چیز" هست که باید ببینید و نمیبینید.

نکن آقا جان.

 این تلگرام را فیلتر نکن. 

به ما جوانها رحم نمی کنید، به آینده خودتان رحم کنید.


  • امیر (یاشار) شیرین زاده
  • ۰
  • ۰

یکی از نمایندگان مجلس گفته است که طرحی را در مرحله تنظیم دارند. در این طرح حضور عکاسان خبری در مجلس ممنوع می شود. شایدم محدود می شود. یعنی عکاسان خبری فقط اجازه دارند در ابتدای جلسه حضور داشته باشند.

عکاسان خبری اشخاصی هستند که قرار است حقایق را انعکاس دهند. که انصافاً هم تا کنون خوب کار کرده اند.

بگذریم.

خواستم خسته نباشیدی بگم به این نماینده دلاور
تا حالا هیچ کجا ندیده بودم به این زیبایی صورت مسئله را حل کرد.
اینگونه دیگر داد زدن ها و گلابی خوردن ها و سلفی گرفتن ها را کسی نمی بیند.
مسئله حل شد. مشکا هم پاک شد.
دُشواری هم نداریم!
دیگه لازم نیست رفتارمون رو اصلاح کنیم.
عکاس های خبری را بیرون می اندازیم مشکل رفتارهای خارج عرف، حل می شود.
خسته نباشی دلاور!
خدا قوت پهلوان ! 

  • امیر (یاشار) شیرین زاده
  • ۰
  • ۰
دوران کودکی و نوجوانی هر انسانی با دیگری متفاوت سپری می شود. اما به طور کلی، با استفاده از محرک های محیطی و آنچه در حوالی مان رخ می دهد، در حال شکل گیری هستیم. گذشته از تمام تجربیات این دوران، -که البته برای هر کسی منحصر به فرد است،- برخی از اشخاص تاریخی و یا هنری، با شخصیت فرد پیوندی عمیق پیدا می کند. در بسیاری از متون روانشناسی به تاثیر محیط محرک ها در شکل گیری رفتار و شخصیت اشاره شده است.
تصویر فیدل کاسترو(چپ)، رهبر انقلابی کوبا و همرزم چریکش، ارنست چگوارا
 اما به تاثیر قهرمان ها و یا قهرمان نماها کمتر پرداخته شده است. چه بخواهیم و چه نخواهیم ،بسیاری از این بزرگ مردان تاریخی،هنری، علمی و ... که در گروه اجتماعی ما برایمان ارزشمند می باشد، بخشی از شخصیت و منش ما را شکل خواهند داد. افراد بسیاری در دوران نوجوانی برایم جالب بوده و چه بسا بسیاری از بخش های شخصیتی ام را خودآگاه و ناخودآگاه با آنها همانند سازی کرده ام. افرادی مانند صادق هدایت، شمس تبریزی، بودا، هیتلر، و حتی خرگوش دوران کودکی و قناری هایی که همیشه برای در قفس ماندنشان غصه می خوردم.
 دو تن از شخصیت هایی که به شخصه، پیوندی عمیق را با او (از منظر بن مایه شخصیت) احساس می کنم، ارنست چگوارا و فیدل کاسترو است.  این پیوند از نوعی بود که بسیاری از جنبه های شخصیتی خودم را از آنها اقتباس نمودم.سعی کردم مانند فیدل، فردی توانمند در سخنرانی باشم، راه و مسیر خودم را بدون توجه به محدودیت ها و قضاوت های سطحی ادامه دهم و برای هر بن بستی، راه حلی بیابم. ارنست چگوارا نیز، تاثیر زیادی در استقلال طلبی شخصی و همینطور برخی فداکاری های اشتباه در زندگی ام داشته است. از این دو یاد گرفتم که برخی از آرمان ها و اندیشه هایی که بسیار زیبا هستند، ممکن است در واقع بن مایه ای ویرانگر و اشتباه داشته باشند. یاد گرفتم که برخی از واقعیت ها، در دنیای حقیقی، واقعیت نیست و همیشه نمی توان آنچه بر روی کاغذ صحیح و بدون نقص هست را در عمل پیاده سازی کرد.
هر چند بسیاری از آنچه در کودکی و نوجوانی شکل گرفته است را عمدی و یا سهوی تغیر دادم، و یا بسیاری دیگر را نیز محیط های اجتماعی برایم فیلتر کرد، اما به هر حال فکر می کنم که شخصیت و سرگذشت فیدل کاسترو و چگوارا، تاثیری شگرفت بر وجودیتم نهادند. قضاوت و نظری در مورد خوب بودن و یا بد بودن این تاثیر ندارم و فقط سعی میکنم به عنوان واقعیتی از زندگی ام بر آن آگاه باشم.
گذشته از تمام اینها، نمی دانم چرا مباحثات اجتماعی و سیاسی کشور کمونیستی کوبا برایم حائز اهمیت بود، ولی هر چه که بود و هست بررسی کشور کوبا از منظرهای مختلف برایم جذابیت زیادی داشته است. شاید دلیل این موضوع، وجهه تشابه بسیاری است که بین انقلاب کوبا، جنگ خلیج خوک ها، تحریم تنباکو و نیشکر کوبا، اعزام نیرو به سایر کشورها، اقدامات چریکی و ... با برخی از کشورهای خاورمیانه و حتی ایران می بینم.
در تحلیل شخصیت و زندگی فیدل کاسترو به راستی جای بحث و جدل های فراوان است. کمتر شخصیتی را می توان در طول تاریخ پیدا کرد که به این میزان محبوب و البته به این میزان مورد تنفر بوده باشد. در زمان نوشتن همین مطلب، عده ای انقلابی در هاوانا زانوی غم بغل گرفته و رخت مشکی پوشیده اند و عده ای دیگر برای مرگ او، به رقص و پایکوبی می پردازند. عده ای او را یک فرد دیکتاتور و عده ای دیگر یک قهرمان ملی می دانند.
زندگی فیدل نیز سرشار از هیجان و افسانه هاست. کاسترو در زمانی که جوانی بیش نبود، تحت تاثیر آموزه های کمونیستی شوروی سابق، به قصد گسترش عدل و آزادی به کوه و بیابان سر گذاشت، گروههای چریکی منظم و ساختار یافته ای را تشکیل داد و با هوش بسیار بالای خود در امور نظامی و چریکی، پس از چند بار شکست، موفق به پیروزی بر ژنرال باتیستا شد. همچنین جدا کردن فیدل کاسترو و چگوارا در تاریخ سیاست از یکدیگر غیر ممکن می نماید. هرگز شایعات احمقانه ای که به خیانت کاسترو به دوست و همرزمش چگوارا گفته می شود را نباید باور کرد. این دو آنقدر با هم عجین بودند که از آرمان یکی می توان دیگری را شناخت.
هنگامی که قاضی دادگاه در پی شکست انقلاب 26 ژوئن، دوست و همرزمش را محاکمه می کرد، از چگوارا پرسید:

در السالوادور چه کار می کردی؟
 چگوارا پاسخ داد که آفتاب می گرفته !!! 
پس چرا ساختمان دادگستری را منفجر کردی؟
چون ساختمان جلوی آفتاب را گرفته بود. 

چه کسی باور می کرد جوانانی که در ابتدا کمتر از انگشتان یک دست بودند، کشوری را فتح کنند، ژنرالی بلند مرتبه را فراری دهند، و سودای نابودی آمریکا را با صدای بلند فریاد بزنند. موضوعی که در ابتدا، یک رویای بلند پروازانه از یک جوان سرکش و یاغی به نظر می رسید. جوانی که هیچ کس او را جدی نمی گرفت و همگان رویاهای او را به سخره می گرفتند.

به هر حال، فیدل به قدرت رسید، مخالفانش را اعدام کرد و قدرت را به دست گرفت. فیدل خیلی زود "سودای میان تهی" در سر پرورانید و قصد به گسترش عدالت و آزادی و گسترش کمونیست، به واسطه گروههای چریکی و جنگ های پارتیزانی کرد. به کشورهای همسایه خود نیروهای نامنظم چریکی را اعزام کرد. در این بین بسیاری از آرمانهای او را "چه گوارا" گسترش داد. به کامبوج و بسیاری از نقاط دیگر لشگر کشید. و سالها سعی در صدور انقلاب خود به کشورهای دیگر داشت.
روزگاری که هیچ کس قدرت ایستادگی در مقابل امپریالیسم را نداشت، با شهامت ایستاد و نشان داد که شخصیتی عجیب تر از هر فرد دیگری که در تاریخ نامش مانده است دارد. قصد داشت به دنیا نشان دهد که ارزشی برای ثروت قائل نیست و خود را فدای "زندگی اشتراکی" می کند. اما مانند بسیاری دیگر، واقعیت کمی متفاوت است. فیدل کاسترو کمونیست زندگی مجللی داشت و میلیون‌ها دلار سرمایه داشت. این همان فیدلی بود که بر روی سخره های سانتار کلارا بدون داشتن هیچگونه امکاناتی زندگی می کرد. بادیگار شخصی اش که پس از هفده سال به او خیانت کرد می‌گوید که فیدل خیلی پولدار بود و حتی یک جزیره خصوصی داشت که فقط افراد بسیار نزدیک به فیدل از بهشت خصوصی او در نزدیکی هاوانا خبر داشتند.
راستش را بخواهید، هیچ وقت نتوانستم تشخیص دهم که از فیدل باید تقدیر کرد و یا او را یک دیکتاتور مستبد نامید.
ولی به هر حال، هر آنچه بود و هست باید چشم به آینده دوخت و منتظر سیاست های جدید برادرش رائول بود. کوبای امروز، کشوری ویران و وحشت زده است که سایه سیاست های پنجاه سال رهبری کمونیست را بر روی خود احساس می کند. کشوری که با بحران های اقتصادی و حقوق بشری زیادی مواجه است.
باید دید کشتی بحران زده کوبا به کجا می رسد. 
  • امیر (یاشار) شیرین زاده
  • ۰
  • ۰

فیلم American Sniper ( تک تیرانداز آمریکایی ) به زندگی نامه کریس کایل، پر افتخارترین تک تیرانداز آمریکایی اشاره دارد. کریس کایل یکی از زبده ترین نیروهای ارتش آمریکا بود که در چهار عملیات در جنگ عراق مشارکت کرد و بیشترین تعداد کشتار را در تاریخ ارتش آمریکا به واسطه تکنیک تیراندازی از راه دور، در کارنامه خود دارد. کریس کایل پس از چندین سال حضور در عراق، به آمریکا و نزد خانواده اش بازگشت و کتابی را به صورت اتوبیوگرافی منتشر کرد. فیلم American sniper ، اقتباسی از اتوبیوگرافی او می باشد. شخصیت کریس کایل از منظرهای مختلفی مورد نقد قرار گرفته است. عده ای در آمریکا او را یک قهرمان بزرگ و ملی می دانند که نامش در آن خاک جاوید است و گروهی دیگر، او را یک ادم کش و قاتل نامتعادل می دانند. 

فیلم تک تیرانداز آمریکایی،به دلیل صحنه های خشن برای افراد نابالغ مناسب نیست

کایل، همچنین در یکی از جلساتش به روانشناس نظامی اش گفته بود از اینکه بسیاری از دشمنان آمریکا را کشته است ناراحت نیست، بلکه از اینکه بسیاری از دوستان و همرزمانش را نتوانسته نجات دهد ، آزرده است.

به طور کلی، منتقدان و موافقان بسیاری در مدح و ستایش و یا در انتقاد و نکوهش فیلم سخن رانده اند. گروهی از منتقدان، فیلم را یک موضوع اسطوره پرور می دانند که ساختاری جز به رخ کشیدن قدرت آمریکایی و همچنین توجیح حمله به کشور عراق و جنگ های خاورمیانه ندارد.

در مقابل موافقان فیلم، به اثرات نمایش داده شده بر روح و روان سربازان و اثرات ثانی بر روی خانواده های آنها می پردازند و فیلم را با مفاهیمی چون وطن پرستی ، قهرمان، ساختار خانواده و نوع نگرش های انسانی به زندگی می نگرند. 

وطن پرستی واژه ای پیچیده است. از این منظر که در بسیاری از مواقع، وطن پرست ما دشمن دیگری است. و جنگجوی وطن پرست دیگر، دشمن ما.

 لینک فیلم در سایت IMDB :

http://www.imdb.com/title/tt2179136/?ref_=nv_sr_1

  • امیر (یاشار) شیرین زاده
  • ۰
  • ۰
نقل است که شخصی ثروتمند در شهر ........
مبلغ زیادی از پول خود را به سمی کشنده آغشته کرد و به یک موسسه خیریه اهدا کرد که بین فقرا توزیع شود تا از شر نیازمندان راحت شود...

فرماندار شهر و ٣٠ تن از نمایندگان و ٣ مسوول دفتر و ٧ معتمد محله و زن مدیر کل مردند ولی آسیبی به نیازمندان نرسید!!!

#اختلاس #فساد #موسسات خیریه
#و تمامی افراد گردن کلفتی که جرات بردن اسمشان را ندارم.
  • امیر (یاشار) شیرین زاده
  • ۰
  • ۰
بیست و هفتمین نشست اتحادیه عرب از روز دوشنبه چهارم مرداد آغاز به کار کرده است. خوشبختانه مراکش با اتحادیه عرب همکاری نکرده است و اذعان کرده تا زمانی که این اتحادیه تنها به صدور بیانیه اکتفا کند، راه به جایی نخواهد برد. مراکش میزبانی اتحادیه را نپذیرفته و این اجلاس در موریتانی برگزار گشته است. همین امر سبب غیبت عده ای از سران عرب به نشانه ناخرسندی و البته عدم امنیت این کشور افریقایی دارد.


 
 این نشست به طور کلی به دو موضوع بیش از پیش می پردازد. یکی موضوع ادعای دخالت های مداوم ایران در امورات داخلی کشورهای یمن، بحرین و .... و دیگری موضوع جزایر سه گانه ایرانی.
در این نشست و با نقشه ای هماهنگ ، چهار کشور عربستان؛ امارات متحده، بحرین و مصر، صدایشان را در گلویشان انداخته اند و ایران را متجاوز می خوانند.
این نشست شوم، در سخنرانی های آغازین خود صدوراتی دارد که در آن ایران را بازخواست می کند و جزایر تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی را در زمره سرزمین های امارات می داند و ایران را اشغالگر جزایر سه گانه معرفی می کند !!!
البته این اولین نشست اتحادیه عرب نیست که گستاخانه و توهش آمیز، ادعای مالکیت بر خاک ایران را دارد ولی شاید بتوان آن را یکی از خطرناک ترین ها خواند. از آن جهت که با بالا رفتن عده ای از دیوار سفارت، بهانه ای کامل برای اتحاد کشورهای عربی بر ضد ایران را رقم زده است. همچنین بنظر می رسد با توجه به توافق هسته ای بین ایران و قدرت های بزرگ؛ تنش و ترسی فزاینده در تعدادی از دولت های غربی ایجاد شده است.
گذشته از تمام این احوالات، دولت اقای حسن روحانی روز به روز ابراز ارادت بیشتری به کشورهای عربی نشان می دهد و دول عربی نیز روز به روز گستاخی بیشتری را بیان می کنند. برنامه آقای روحانی و دستگاه دیپلماسی ایرانی بر مبنای رفع کدورت ها و جلوگیری از افزایش ایران هراسی های اسیایی است. اما به نظر می رسد با توجه به آنچه در نشست متحد المنافع غربی در جریان است، چنین امری به نتیجه نخواهد رسید.
عده ای دیگر نیز بر طبل تندروی می کوبند. و از دیوار سفارت بالا می روند. آنچه کشورهای حاشیه خلیج فارس و عربستان را حریص و گستاخ می کند، رفتارهای غلط عده ای در داخل است. رفتار کسانی که از دیوار سفارت بالا می روند و با حماقت های مداوم خود، زندگی را بر این خاک تنگ می کنند.  همین امر بازار گرم خوبی را برای عربستان جهت پیشبرد پروژه های ایران هراسی اش به ارمغان آورد. به نوعی از سویی دولت آقای روحانی در پی رفع نگرانی های بی مورد حاشیه نشینان خلیج همیشه فارس است و عده ای بهانه به دست عربستان می دهند تا بتواند امارات و ... را تحریک کند. به قول دکتر زیبا کلام، آنقدر که ما از سیاست های غلط خودمان لطمه خورده ایم، از دشمن و بیگانه نخورده ایم.
جزایر سه گانه همیشه ایرانی، از اهمیت استراتژیک بسیار زیادی برخوردار است. کسی که این سه جزیره را در دست داشته باشد،می تواند به طور کامل کنترل خلیج همیشه فارس را در دست بگیرد. گذشته از این امر ، به احتمال قوی می تواند دست به استخراج میادین نفتی و گازی نیز بزند.
هر چند خشونت امری مشمئز کننده و نادرست است. اما استفاده از ان در بسیاری از مواقع غیر قابل اجتناب است. شاید لازم باشد که با تقویت پایگاههای دریایی و هوایی کشورمان در جزایر سه گانه، نشان دهیم که ایران کماکان زنده است. هر چند متاسفانه از آن شیر کهن و قدیمی، چیزی جز رودخانه های خشکیده ای چون زاینده رود و اروند، و آثار باستانی مخروب و همینطور فرهنگی غرب زده، چیز زیادی بجای نمانده است.
راستش را بخواهید؛ اگر تاریخ مسخره و بدون تمدن اعراب را نمی دانستم و از پابرهنگی و بیچارگی آنها در گذشته چیزی نمی دانستم اینقدر این ادعاها برایم عجیب و سنگین نبود. اما نمی توانم به راحتی بپذیرم کسانی که تا همین چندین دهه پیش ، لقمه نانشان را هم از ایران می گرفتند و دست به دامن تمدن ما می شدند، به چینی گستاخی دست می زنند.

می توانید فیلم تاریخچه جزایر سه گانه ایران را در یوتیوب مشاهده کنید.

بین خودمان بماند، ولی شاید ، روزی شاهد ترکمنچای جزایر سه گانه باشیم. :-(
  • امیر (یاشار) شیرین زاده
  • ۰
  • ۰
کتاب سینوهه پزشک مخصوص فرعون، یک کتاب بسیار ارزشمند و تفکر آمیز برای من محسوب می شود. برخلاف آنکه کتاب حالتی داستان وار دارد اما بسیاری از ابهامات فکری من را در مورد ادیان کهن بازسازی کرده است.
در کتاب ذکر می شود که در مصر و به واسطه تمدن هزاران ساله آن ، خدایان بسیاری در مصر وجود داشته است و هر کدام از این خدایان، معابد و ارامگاههای مختص به خود را داشتند، هدایای خود را می گرفتند و غلامان و کاهنان خود را پرورش و ارج می نهادند. در بین این خدایان، بزرگترین و کهن ترین و البته پر قدرت ترینشان، خدای آمون بوده است . در چند نسل پیاپی ، فرعونیان ، و ثروتمندان مصری طرفدار این خدا بوده اند و حتی سلطنت فرعون را به عنوان، خدای زمین پذیرفته اند.
سالها می گذرد و فرعون جدیدی بنام آمن هوتپ چهارم و یا ( آخناتون ) بر مسند قدرت می نشیند.فرعون جدید دارای حالتی مالیخولیایی موقتی بوده است و همچنین از بیماری صرع به شدت رنج می برد. فرعون جوان و جدید مدعی می شود که خدایی که دیده و شنیده نمی شود بر او ظاهر گشته است و دستور برابری و آزادی و رعایت عدالت را داده است. بنابر این فرعون دستور می دهد که بردگان آزاد شوند. کارگران اجباری معادن به حقوق و دست مزد زیادی می رسند. زمین های اربابان گرفته می شود و به بردگان سپرده می شود. احتکار ممنوع می شوند و خدای جدید هر گونه جنگ و خونریزی را ممنوع می کند. خدای جدید، فرمان از بین بردن تمامی نمادها و ظواهر دولت قدیم را می دهد و تمامی اختلافات طبقاتی و تبعیض ها را از بین می برند.
تاریخ مصر و همینطور تمدن ملت های گذشته ، حقیقتی را همواره یادآور می شود و آن نیز این است که در تمامی ادوار، آنهایی که در گذشته زیست می کردند ، اصراری شدید بر درست بودن راه خود و باطل بودن راه دیگران را داشتند. و حتی آنقدر در این اختلافات مشاجره و یکدندگی می کردند که خونهای بسیاری را می ریختند و بسیاری از تمدن ها را بنام خدایان ویران می کردند. در حالی که این خدایان غالباً برای برابری و مساوات و بهبود زندگی مردم پیام اورده اند. اما در واقع، این اندیشه های آزادی گرایانه، خود عامل خونریزی ها و ویرانی های بسیاری می شود.
مطلب دیگر آنکه، بسیاری از آموزه ها و خواسته های فرعون جدید، به نفع ملت مصر بوده است و سبب بهبود بسیاری از مشکلات می شود. اما در واقع این اصلاحات واجب و حتی راهگشا سبب شورش ها و مخالفت های جدی می شود. اما به راستی چرا حتی مردم پایین دست نیز از آنچه فرعون می گفت استقبال نمی کردند؟؟ چرا آنان نیز فرمان های پر سود فرعون را ، نمی پذیرفتند؟
اجازه دهید آنچه در ذهن دارم را با یک خاطره برایتان نقل کنم :
یک سال پس از حمله ارتش آمریکا در 15 مهر ماه 1380 به افغانستان، با تعدادی از کارگران افغانی مقیم ایران صحبت می کردم. سوال من این بود، که آیا حمله آمریکا به افغانستان، سبب بهبود اوضاع شهروندان و زندگی مردم شده است و یا خیر؟ نکته بسیار جالب این بود که بسیاری از افاغنه معتقد بودند که جنگ افغانستان به شدت سبب فساد و گسترش فحشا در کشورشان شده است و اسلام شدیداً در خطر است. آنان ذکر می کردند که از زمان حمله امریکا به افغانستان ، زنان بسیار گستاخ شده اند و به بازار می روند و خرید میوه و سبزی می کنند. و یا آنقدر فحشا گسترش پیدا کرده است که زنان به مدرسه می روند !!! و گویا قرار است در دانشگاهها هم وارد شوند. !!! چرا مردم افغانستان، حکومت عقب افتاده طالبان را نسبت به پیشرفت ها و تمدن جدید ترجیح می دهند؟
در تاریخ ایران نیز، در سال 1341 انقلاب سفید و یا انقلاب شاه و ملت اتفاق افتاد. وقتی امروزه بند های مرتبط با انقلاب سفید را می خوانیم، چیزی جر بهبود شرایط طبقه فقیر و کارگر نمی بینیم. به نوعی در این انقلاب ، اختلاف طبقاتی به شدت از بین می رفت و بسیاری از رعایا می توانستند به شدت سطح زندگی خود را بهبود بخشند. اما آنچه در حال رخ دادن بود با اعتراض های شدیدی رو به رو شد که در مجال این مطلب نمی گنجد. در این برهه نیز می توان، از روشنفکرانی که دم از خیانت و جنایت شاه را می زندند تعجب کرد.
نمونه دیگر این تشابه را می توانیم در تعدادی از انقلاب های بهار عربی نیز مشاهده کرد....

  • امیر (یاشار) شیرین زاده
  • ۱
  • ۰

ایرانیان ضرب المثل کهن و شعر واری را دارند با مضمون: " کی بود کی بود من نبودم " که در بسیاری از عرصه های ورزشی، سیاسی و اقتصادی کشور و حتی در موارد بسیاری دیگر کاربرد دارد. برای نمونه در تیتر یک بسیاری از روزنامه ها و خبرگزاری های اینترنتی، صحبت از فیش های حقوقی سر به فلک کشیده مدیران ارشد دولتی است. به طور کلی اگر بخواهیم این موضوع را بررسی کنیم دو نکته قابل ذکر در آن وجود دارد.

نیچه و دروغ

یکی اینکه فیش های پرداختی ، قانونی بوده است و یا خیر؟ و دوم اینکه چه کسی در این جریان مقصر است و چه کسی دروغ می گوید؟؟

نمونه ای دیگر از این سو مدیریت ها و بی مسئولیتی ها را می توانیم در برخی دیگر از دستگاهها و بخش ها نیز نظاره کنیم. از تصادف اتوبوس سربازان وظیفه گرفته تا ماجرای ترافیک در تونل کندوان و محور چالوس. اتفاقاتی که یکی پس از دیگری مانند قارچ رخ می دهند و هیچکس گردن نمی گیرد. البته ما ایرانیان همیشه معتقد بودیم که فقط ما خوب هستیم و بقیه بیگانگان بدبخت و بیچاره اند !!! هیچکس به میزان ما صادق نیست و همه را به جهنم می برند و ما را به بهشت.

حادثه گاز گرفتگی در تونل کندوان موضوع بسیار جالبی است . چرا که یک خبر ترافیکی ساده را در همین بیخ گوشمان، بزرگانی تایید و بزرگانی تکذیب می کنند. سیاست سانسور و افشایی که همیشه مسئولان برای حفظ و بقای خود و یا حذف و رجای دیگری استفاده کرده اند.

معاون امداد و نجات استان البرز خبر گاز گرفتگی شدید 23 نفر از هموطنانمان در تونل کندوان را می دهد.

رییس پلیس راهور ناجا در خصوص گاز گرفتگی چالوس، با یک واکنش مصمم خبر را تکذیب می کند.

مدیر راهداری اداره کل راه شهرستان البرز از سو مدیریت و گاز گرفتگی حکایت می کند.

پیدا کنید پرتقال فروش را ؟

هر چند، این مدل بی مسئولیتی ها و فریبکاری ها آغازی تازه ندارد، اما هر بار که خبری از اینگونه سو مدیریت ها بگوش می رسد، تعجب و بهت ناشی از این همه حماقت فرض کردن مردم، فزونی می یابد.

اجازه بدید به طور خیلی ساده پیشگیری از این مشکل را به مدیران بلند بالای جاده ای کشور آموزش دهم:

مرحله اول حضور موقت یک اکیپ دو نفره در ابتدای تونل کندوان

مرحله دوم حضور موقت یک اکیپ دو نفره در خروجی تونل کندوان

مرحله سوم هماهنگی بین دو اکیپ جهت کاهش بار ترافیکی و هماهنگی ورود و خروج.

لازم است خدمت مسئولان زحمت کش و مسئولیت پذیر عرض کنم که براورد مالی طرح بسیار پیچیده فوق، یک میلیون تومان می باشد.

همچنین، هموطنان گرامی لطفاً فراموش نکنید که پیش از حرکت ب سمت مسیرهای احتمالی، ماسک اکسیژن جهت عدم مشکلات تنفسی ناشی از ریزگزدها، آلودگی هوا، مسمویت های تونلی و ... استفاده نمایید.

هر چند ما در کشورمان هیچ کدام از این مشکلات را نداریم. اما به هر حال، احتیاط شرط عقل است !!!

  • امیر (یاشار) شیرین زاده
  • ۰
  • ۰

پس از پایان رای گیری انتخابات مجلس دهم، نتایج بسیار جالب توجه بود. انتخاب تمامی افراد لیست امید که نشان از پشتیبانی مردم تهران از تفکرات آقایان خاتمی، هاشمی و روحانی را داشت کاملا مشهود بود. البته این ابتدای این پیام بود و با اعلام حذف آقایان یزدی و مصباح و همینطور با شانزدهم شدن آقای جنتی، این زور آزمایی رنگ و بویی جدید به خود گرفت. عده بسیاری با هدف حذف گروه دیگر پا به میدان انتخابات نهادند و البته با درایت و روشن بینی آقای عارف و سایر تئوریسین های اصلاحات، آنچه بسیاری می خواستند رقم خورد.

رقابت دکتر عارف با آقای لاریجانی بر سر ریاست مجلس دهم

اصولگرایان بر خلاف انتخابات ریاست جمهوری 92، اتحاد بیشتری دارند اما آیا رای های مستقل را نیز خواهند داشت؟

آنچه در این مقطع اهمیت اساسی دارد، شنیدن صدای آنچه مردم در انتخابات گفتند است. مردم با حذف چهره های تندرو و جنگ طلب نشان دادند که کدام تفکر را می پسندند. کشور به کدام سو باید حرکت کنند و چه کسانی را باید حذف کرد.

با توجه به این پیام های روشن، لازم است تا کلیه اصلاح طلبان و افراد مستقل برای مسند ریاست مجلس، آقای عارف را برگزینند. آقای عارف با کناره گیری از انتحابات ریاست جمهوری سال 92 به نفع آقای روحانی، ورود بهنگام و امیدوارانه در انتخابات مجلس دهم، ارتباطات دوستانه با آقایان روحانی و خاتمی، و همچنین دیدگاههای روشن و امروزی تر خود، کاملاً نشان داد که دارای درایت بهتری نسبت به آقای لاریجانی دارد.

احتمالاً تنها رقیب آقای عارف، آقای لاریجانی خواهد بود. مردی کار کشته در سیاست و با روابط قوی در جناح اصولگرایان. آنچه محتمل است، اصولگرایان پشت کردن ایشان را در مورد قضیه برجام و همچنین انتخابات فراموش نکردند و کدورت هایی در زیر این دوستی ها نهفته است. اما راهی دیگر به جز این انتخاب نیز نخواهند داشت. جناح اصولگرا تنها امید خود را برای حفظ قدرت مجلس در صندلی ریاست می بیند.

تقابل دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب مشخص خواهد کرد که کدام جناح در اکثریت طرفدار در کشور می باشد و آیا خواست مردم ایران با مردم تهران همخوانی دارد؟ و یا همانگونه که عده ای گفتند مردم تهران کوفی و غرق در فساد و فحشا می باشند.

همچنین تخریب چهره دکتر عارف و همینطور مخابره اخبار تشدد اعضای اصلاحات، همه و همه نشان از واهمه شدید اصولگرایان جهت صندلی ریاست مجلس را دارد. به هر حال باید امیدوار بود که بهترین اتفاق ممکن برای مجلس دهم رخ دهد. همانگونه که بهترین آنچه می شد در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس رخ داد.

  • امیر (یاشار) شیرین زاده
  • ۰
  • ۰

امروز در یکی از کلاسهای دانشگاه بحث بر سر آمار جرم و جنایت در ایران و جهان بالا گرفت. یکی از دوستان مدعی شد که پایین ترین آمار جرم و جنایت در ایران، مربوط به استان قم می باشد. و این امر به دلیل مذهبی بودن بیش از حد این شهر است. عده ای دیگر به این آمار شفاهی معترض شدند و معتقد شدند که پایین ترین آمار جرم و جنایت در استانهای ایران مربوطه به استان یزد می باشد.

بحث ادامه پیدا کرد و به پایین ترین نرخ جرم و جنایت در کشورهای جهان رسید. من مدعی پایین ترین آمار جرم و جنایت در ژاپن بودم و این امر را ناشی از فرهنگ عدم خشونت ورزی و گسترش بودیسم و مدیتیشن در ژاپن عنوان کردم. ( این آمار را از مطالعه کتاب ژاپن امروز نوشته دان ناردو عنوان کردم - که البته گویا چندان هم صحیح نبود. ) یکی دیگر از دوستان به دلیل وجود یاکوزا و خلافکاران سازمان یافته با این آمار مخالفت کرد. و مدعی پایین ترین آمار جرم و جنایت در کشور سوئد و سویس شد. دلیل این دوست بزرگوار وجود اقلیم خاص در کشورهای حوزه اسکاندیناوی بود. اما فردی دیگر مدعی پایین ترین آمار جهانی جرم در کشور ایسلند شد و دلیل آن را هم فاصله طبقاتی بسیار ناچیز و سطح رفاه بالا می دانست. به هر حال این بحث و گفتمان به نتیجه خاصی نرسید چون در آن لحظه به منبع و آماری موثق دسترسی نداشتیم.

اما ذهن کنجکاو و جستجوگر من کار را خاتمه نداد و حتی با گذشت چند ده ساعت از بحث دوستانه مان، باز هم به دنبال یک جواب قاطع می گشتم. بنابر این برای پیدا کردن جواب صحیح این سوال ها دست به دامان بزرگترین کتابخانه جهان یعنی گوگل شدم. اما بزرگترین چالش در پایین ترین و بالاترین کشورهای جهان از منظر جرم و جنایت، تفاوت شاخص های آماری هر کشور است. برای نمونه سایت مرکز آمار سازمان ملل متحد عنوان می کند که در برخی از کشورها رانندگی در حالت مستی را جرم و جنایت تلقی نمی کنند و در کشوری دیگر این کار شدیداً مجرمانه محسوب می شود و یا در برخی کشورها تجاوز و کودک آزاری، جرم تلقی می شود و آمارهای شفافی در این باره منتشر می شود ولی در برخی دیگر از کشورها این امر یک تابو است و سعی در عدم انتشار آمارهای این چنینی می شوند.همچنین در برخی از کشورهای حوزه خلیج همیشه فارس، همجنسگرایی و یا مصرف ترامادول و ... جرم و در برخی دیگر از کشورها این موارد خارج از تعریف جرم است. همچنین در مورد مواردی چون، مجرمانه بودن برخی مواد مخدر ( حشیش ، کوکایین ، الکل ) حمل سلاح، و ... تفاوت های بسیاری وجود دارد.

بنابر این هر چه بیشتر در مورد امن ترین کشورهای جهان و ناامن ترین آنان در خصوص شاخص های جرم و جنایت گشتم با این واقعیت که به طور کلی نمی توان به طور دقیق آمارها را کنار هم چید و نتیجه گیری کرد رسیدم. اما به طور کلی در بسیاری از شاخص های آماری جرم و جنایت ، می توان کشورهای حوزه اسکاندیناوی را امن ترین و کم جرم ترین کشورهای جهان دانست. به نوعی کشورهای سوئد، سویس، و..  ( احتمالاً به دلیل شاخصی های اقلیمی خاص ) کمترین آمار جرم و جنایت را به خود اختصاص داده اند. همچنین کشور ایسلند به دلیل کمترین فاصله طبقاتی نیز جایگاه بالایی را در کشورهای امن جهان داشت.

پس از مطالعه امارهای جهانی، سری هم به آمارهای ایرانی زدم. نکته قابل توجه و البته قدیمی و کهنه، نبود آمارهای صحیح و شاخص گزاری های درست بود. و البته نکته تعجب برانگیز نداشتن آمار به روز  و یا عدم انتشار عمومی آنها بود. در جستجوها یک آمار مربوطه به اواسط سال 94 و الباقی برای قبل از سال 90 بود. که نبود آمارهای به روز خود عامل تفکر و تامل است !!! برای نمونه :

آقای شهریاری که گویا ریاست مرکز امار و فناوری اطلاعات قوه قضاییه را دارد در آمارهای خود در سال 94، تعداد ورود پرونده ها در استان ها را برابر جرم خیزی و میزان ارتکاب جرم و جنایت در هر استان در نظر گرفته است و بر طبق گفته ایشان سه استان ایلام، یزد و تهران دارای بالاترین تشکیل پرونده های جزایی و سه استان سیستان و بلوچستان، هرمزگان و کرمان دارای کمترین تشکیل پرونده و به نوعی کمترین میزان جرم در کشور می باشند. نکته قابل تامل این است که متاسفانه به نظر می رسد آمارهای ارایه شده توسط این مرکز از منظر علمی به درستی مشخص نشده است. باید متذکر شد که اولاً میزان ورود و خروج پرونده نمی تواند معیار درستی برای میزان جرم و جنایت در یک استان باشد و دوماً تعداد جمعیت هر استان محاسبه نگردیده است.

در آمار دیگری که توسط رییس پلیس استان یزد اعلام شده بود و کاملاً متضاد آمار قوه قضاییه است، کم جرم ترین استان های کشور، استان یزد، قم، زنجان و کرمانشاه عنوان شده بود. همچنین در آمار دیگری معاونت انتظامی استان اردبیل از پایین ترین نرخ ارتکاب جرم در این استان خبر داده بود.

آمار بعدی که توانستم در گوگل بیابم مربوط به اظهار نظر فرمانده سابق و ملقی نیروی انتظامی آقای رادان در سال 90 بود. بله درست خواندید . سال 90 !!! آمار جدیدتری از این دو که توسط یک مقام رسمی اعلام شده باشد نیافتم. ایشان به طور کلی عنوان کرده بودند که جرم خیز ترین شهرهای ایران، تهران و البرز است چرا که بیش از یک سوم تماس های دریافتی با پلیس 110 را در کارنامه خود دارد. این آمار نیز گذشته از به روز نبودن یک امر خیلی غیر علمی است چرا که تمامی تماس ها با پلیس 110 مبنای جرم و جنایت ندارد و بسیاری از آنها ممکن است مربوط به تصادفات رانندگی، و یا گزارش های مردمی نادرست باشد. گذشته از این مطلب با توجه به بافت ترکیبی کلان شهرها از بسیاری جهات نظیر فرهنگ، اقتصاد، تفکرات سیاسی و دینی و ... این امر تا میزان زیادی طبیعی به نظر می رسد.

باز هم نا امیدانه در گوگل جستجو کردم و سرانجام به یک آمار در مورد وقوع قتل در کشور رسیدم. این امار مربوط به سال 87 بود !!!

اما این همه نوشتم که بگویم یکی از بزرگترین مشکلات ایران عزیزمان، فرار از واقعیت ها و پاک کردن صورت مسئله است. شاید یکی از مهم ترین و بارزترین تفاوت های کشورهای توسعه یافته با کشورهایی چون ایران در برنامه ریزی و ارایه آمار باشد. باید پذیرفت تا زمانی که برای ندیدن واقعیت ها، آمارها را منتشر نکنیم و یا اصلاً مراکز آماری درست و معتبری نداشته باشیم کار به جایی نخواهیم برد. البته به طور کلی نمی توان مدعی سانسور بود، چرا که بسیاری از ارگان ها و سازمان ها به اهمیت آمار و نحوه استفاده علمی از آن واقف نیستند. مانند آقای رادان ملقی که تعداد تماس را برابر با تعداد جرم و جنایت می دانند. شاید میزان زیادی از عدم انتشار آمارهای صحیح و منظم، ناشی از نداشتن علم آمار و واقف نبودن به اهمیت این مقوله مهم می باشد. هر چند نمی توان نقش خودسانسوری فرهنگی و دینی را در این باره نیز نادیده گرفت.

البته به شخصه معتقدم در چند سال اخیر بهبود بسیاری را در برخی از شاخص های علمی و آماری در برخی از سازمان ها داشته ایم. برای مثال آمارهای مرتبط با اعتیاد دیگر سانسور نمی شود و یا عده ای کم و بیش، شهامت اقرار به مشکلات جامعه را نظیر افزایش بی رویه طلاق و وجود مشکلات و اختلالات جنسی را به خود داده اند. اما به طور کلی :

آنچه مشخص است به شدت نیازمند مراکز برنامه ریزی و آمار گیری معتبر و علمی در تمامی زمینه های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و ... هستیم. ارگان هایی که به طور دقیق آمارهای مرتبط با وقوع جرم و جنایت، ایدز، اعتیاد، فاصله طبقاتی، آسیب های اجتماعی، طلاق، کودکان کار، تجاوز جنسی، خشونت های خانگی و .... را به طور مرتب و به تفکیک هر استان و شهر بررسی و به طور دقیق و شفاف ارایه نماید. واقعیت این است که برای حل هر مشکل و معظلی چه به طور فردی و چه به طور اجتماعی، باید در ابتدا ابعاد آن مشکل و صورت مسئله را به خوبی شناخت. نداشتن آمارهای دقیق یعنی ندانستن دقیق صورت مسئله و به طبع عدم داشتن برنامه و راه حل مناسب برای حل مشکلات پیش رو.

نکته مهم دیگر در این باب، تفکر اشتباه عدم انتشار و گفتمان ها به دلیل عدم هرج و مرج در جامعه و یا به خطر افتادن سلامت روانی جامعه و مردم اجتماع است. متاسفانه عده ای نیز شاید معتقدند که انتشار آمارهایی نظیر آنچه در ذیل ذکر می شود سبب آشفتگی و ترس جامعه می شود. اما به نظر می رسد که انتشار بسیاری از این آمارها سبب هوشیاری مردم در برابر مشکلات و مصایب شده و خود می تواند یک شیوه پرهیزگرایانه و پیشگیرانه ایجاد کند. برای نمونه وقتی آمار صحیح ایدز و یا طلاق در کشور انتشار می یابد، ممکن است سبب هوشیاری بیشتر مردم و رفتاری حساب شده تر در مقوله های فوق باشد. برای نمونه مردم بیش از پیش به مشاوران پیش از ازدواج مراجعه می نمایند و یا در مورد سلامت جنسی خود حساسیت بیشتری را به خرج دهند.

خلاصه سخن آنکه : هر چند در دولت آقای روحانی با احیا مجدد سازمان برنامه و بودجه و همینطور اهمیت بیشتر به مرکز آمار ایران، اقداماتی در جهت آمار و برنامه ریزی در زمینه خاص اقتصادی برداشته شده است ولی باید امیدوار بود که سازمان های مرتبط و تشکل های ذیربط، همانند مرکز ملی آمار ایران، بیش از پیش در استفاده علمی از آمار و انتشار آن به طور مرتب اهتمام ورزیده و در پی برنامه ریزی با استفاده از آمارهای واقعی در پی سایر مباحث برآیند. همچنین می توان با تاسیس مرکز ملی آمار فرهنگی و اجتماعی، زمینه ارایه آمارهای شفاف و کاربردی و همینطور برنامه ریزی های بیشتر را در تمامی مباحث حساس فرهنگی، اجتماعی برپا کرد.

  • امیر (یاشار) شیرین زاده