دست نوشته های خودمونی امیر شیرین زاده

آنچه در دیدگاه یک روانشناس جوان و بلند پرواز، به بینش و روانکاوی نیاز دارد.

دست نوشته های خودمونی امیر شیرین زاده

آنچه در دیدگاه یک روانشناس جوان و بلند پرواز، به بینش و روانکاوی نیاز دارد.

نوشتن وسیله ای کارآمد برای تخلیه هیجانات و احساسات فردی است. من نیز از نظر تیپ شخصیتی ، فردی برونگرا و هیجانی هستم. همچنین علاقه زیادی به موضوعات خارج از روانشناسی هم دارم. اینجا را برای نوشته های شخصی ام و تحلیه افکار و هیجانی ام قرار دادم. سالها پیش بزرگی به من گفت: نه خودت را جدی بگیر و نه زندگی را. شما هم اگر اینجا را خواندید نه نوشته های من را جدی بگیرید و نه زندگی شخصی ام را. اگر مایل به خواندن نوشته های علمی و روانشناختی بنده بودید، به سایت مرکز به ادرس DrRavanshenas.com و یا روزنامه آرمان امروز صفحه شانزدهم سر بزنید.

آخرین نظرات

۲ مطلب در شهریور ۱۳۹۷ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰
این خونمون رو خیلی دوست دارم. نقلی و کوچولو و جمع و جوره. نه ما به کسی کاری داریم و نه کسی به ما. این بارانا هم که حسابی با حیاط خلوت حال میکنه. چپ میره ، راست میاد میره توی حیاط خلوت یک کش و قوسی میره و برمیگرده. هر چی ام میگم با اون پاهای کثیف نرو روی مبل که گوش نمیده. بگذریم. میخواستم ی چیز دیگه بگم.
وقتی در حیاط ( شایدم حیات) خلوت یا پنجره آشپزخونه رو باز میکنم یک صدای بسیار ناراحت کننده اکثر اوقات میشنوم. این خونه پشتی ما یک خانواده هستن که خیلی ناآروم و پر تشنج هستن. مدام دعوا دارن. یعنی یک چیزی میگم یک چیزی میشنوید. فوش های رنگی زیاد روانه هم میکنن و خیلی سطح تنش در روابطشون بالاست. اما این موضوع اصلاً منو ناراحت نمیکنه. چون فکر میکنم اونها انتخاب کردن که در تشنج زندگی کنن. خوب میتونن برن پیش مشاور و روی مشکلاتشون کار کنن.
اما چیزی که ناراحتم میکنه یک دختر بچه 4 یا 5 ساله ای هست که مدام مورد آزار و اذیت اینها قرار میگیره. به خدا دلم ریش میشه. تا حالا چند بار خواستم برم یک صحبتی باهاشون بکنم بگم به این بچه رحم کنید. هی میگم آخه به تو چه؟ تو اصلاحگر جهانی؟ اگر رفتن گفتن به تو چه چیکار میخوای بکنی. دوباره با خودم فکر کردم زنگ بزنم بهزیستی و طلب کمک کنم. بعد گفتم آخه بهزیستی چیکار میکنه؟ بعدم بهزیستی بیادف بعد که رفت اینها پوست بچه رو میکنن.
باورتون نمیشه . امروز بچه داشت گریه میکرد. با یک صدای ناراحت کننده. التماس میکرد که مامان میترسم در رو باز کن. هیچکس خریدار التماس هاش نبود.
چند روز پیشم میگفت مامان تو رو خدا با من حرف بزن!
اینا رو که میشنوم خیلی ناراحت میشم. اکثر کسانی که میان مرکز مشاوره از همین خانواده های آسیب دیده اومدن. آخه چرا ما توی خونه هامون صد جور کتاب بدرد بخور پیدا میشه ولی دو تا سی در فرزند پروری پیدا نمیشه؟ چرا بعضی ها که تعدادشون کم هم نیست فکر میکنن بچه داری تنها یعنی سکس و زایش !!!
کاشکی ادم ها یک دکمه داشتن که وقتی صلاحیت بچه داری رو ندارن اون دکمه رو میزدی و دیگه باردار نمیشدن و باردار نمیکردن.

  • امیر (یاشار) شیرین زاده
  • ۰
  • ۰
حدود سه ماه است که به دنبال یک ساختمان مناسب برای زدن کلینیک می گردم. اگر راستش را بخواهید پوستم کنده شده. اینقدر در این املاکی ها و ساختمان های خیابان شریعتی و ونک و جردن و نیاوران بالا و پایین رفتم که دیگه پا برام نمانده.
دیگه تقریباً تمام املاکی های منطقه میشناسنم.
اما سخت ترین بخش زندگی این روزها ، همین املاکی ها و وعده ها و دروغ هایشان هست. البته نمی گم تمام املاکی ها آدم بدی هستند. شاید یکی دو تا خوب هم داشته باشند.
ولی امان از دروغ ها و چاخان ها و بازیهای روانی اینها. بزارید بگم دیروز چی شد.
دیروز یکی از املاکی ها زنگ زد و گفت که یک ملک عالی داره. گفت نوسازه و طبقه اول ، شش تا هم اتاق واقعی داره. از اینها گذشته ، آنتیک تر از این پیدا نمیشه. صاحب ملکشم یک دکتره مثل خودتون. خارج زندگی میکنه. سالی یک بار میاد قرار داد رو تمدید میکنه و میره. اصلاً خدا این رو جلوی پات گذاشته. قسم و آیه که شما برو ببین، نخواستی و نپسندیدی هر چیزی که خواستی به من بگو! 
رفتم به آدرس مورد نظر. کمی گشتم تا پیدا کنم. آخه قرار بود بر خیابان اصلی باشه ولی داخل یک کوچه بود و دو پلاک با خیابان اصلی فاصله داشت. با خودم گفتم عیب نداره. پارک کردم و رفتم داخل کوچه که دیدم یک ملک قدیمی هستش. یکم عصبانی شدم. آخه قرار بود نوساز و در خیابان اصلی باشه. با خودم گفتم ببین الکی تا اینجا اومدم. بازم گفتم حالا که تا اینجا اومدم بزار ببینم داخلشو. رفتم به میوه فروشی سر خیابان و گفتم که از طرف فلانی اومدم و قراره کلید را برای بازدید از شما بگیرم. گفت همین ملک پلاک 4 که طبقه سومه!!!!
گفتم مگه طبقه سومه؟ به من گفته بودن طبقه اول هستش. گفت نه جوان، طبقه سومه ، اشتباه گفته. گفتم خیلی خوب بریم ببینیم. همینجوری که با حاج آقای میوه فروش که ته ریش سفیدی به چهره داشت و یک تسبیح درشت عقیق هم می چرخاند به سمت ساختمان می رفتم، گفتم: صاحب ملکش آدم خوبیه؟ گفت: والا اگر از خودش بپرسی که میگه به کسی بدی نکرده و آدم خوبیه. انشالله با اما حسین همنشین قیامت باشه! گفتم میشناسیدش؟ گفت آره بابا داره میبره ملک رو نشونت بده دیگه!!!
چشمتان روز بد نبینه. از شدت بهت و تعجب داشتم بیهوش میشدم. گفتم مگه شمایی؟؟؟؟ گفت بله ، ایرادی داره. گفتم نه والا به من گفتن شما خارج هستید. گفت آره خارج بودم همین چند روز پیش از زیارت متبرکه اومدم!!!
گفتم منظورم اون خارج نبود. خارج واقعی رو میگم. گفته بودن پزشک هستید و در خارج زندگی می کنید و ......
قهقه ای زد و گفت: این رضا چاخان ، املاکی فلان جا گفته. هه هه هه هه . گفتم حتماً ملک هم دو خواب بیشتر نداره؟ گفت نه سه خوابه!!!!


  • امیر (یاشار) شیرین زاده