دست نوشته های خودمونی امیر شیرین زاده

آنچه در دیدگاه یک روانشناس جوان و بلند پرواز، به بینش و روانکاوی نیاز دارد.

دست نوشته های خودمونی امیر شیرین زاده

آنچه در دیدگاه یک روانشناس جوان و بلند پرواز، به بینش و روانکاوی نیاز دارد.

نوشتن وسیله ای کارآمد برای تخلیه هیجانات و احساسات فردی است. من نیز از نظر تیپ شخصیتی ، فردی برونگرا و هیجانی هستم. همچنین علاقه زیادی به موضوعات خارج از روانشناسی هم دارم. اینجا را برای نوشته های شخصی ام و تحلیه افکار و هیجانی ام قرار دادم. سالها پیش بزرگی به من گفت: نه خودت را جدی بگیر و نه زندگی را. شما هم اگر اینجا را خواندید نه نوشته های من را جدی بگیرید و نه زندگی شخصی ام را. اگر مایل به خواندن نوشته های علمی و روانشناختی بنده بودید، به سایت مرکز به ادرس DrRavanshenas.com و یا روزنامه آرمان امروز صفحه شانزدهم سر بزنید.

آخرین نظرات

۴ مطلب در دی ۱۳۹۶ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

امشب فیلم سینمایی خانه دختر را تماشا کردم. گذشته از مسائل فنی فیلم، و البته حاشیه های بسیار آن، موضوع مورد نقدی از فرهنگ را بررسی می کند. آن هم چیزی نیست جز گواهی مسخره ای به نام گواهی بکارت یا گواهی سلامت عروس. رسم و رسومی که برای دهها سال قبل بوده است و حتی مطرح کردن آن هم ناپسند است چه برسد به اینکه بخواهیم برگه ای به نام گواهی سلامت بکارت برای فردی صادر کنیم.

متاسفانه در بین فرهنگ ایران، رسم و رسوم غلط و نادرست کم نداریم که بدون شک یکی از شنیع ترین و زشت ترین این رسوم، گرفتن گواهی بکارت یا مسخره بازی به نام گواهی سلامت پزشکی عروس است. باورش هم برایم سخت است که یک مادر برای دخترش چنین چیزی را بگیرد و یا یک مادرشوهر برای عروسش چنین رسمی را طلب کند. به شخصه معتقدم افرادی که ارزش یک دختر خانوم را به یک تکه غشا پوستی می دانند، از تفکرات خرافاتی و مسخره ای پیروی می کنند.

دخترانی را می شناسم که همیشه نگران چنین مسائلی هستند. فکر می کنند اگر چند خودارضایی داشته اند، بکارت خود را از دست داده اند و شب و روز در کابوس شب زفاف و گواهی بکارت و چنین مسائل قرون وسطایی هستند.

آقای عزیز ، داماد محترم

این رسم زشت را پیروی نکن و ارزش مادر فرزندان و زن زندگی ات را به یک برگ کاغذ مسخره پزشکی نسپار.

امیدوارم این رسم زشت و تحجری هرگز در هیچ نقطه ای از این مملکت اجرا نشود. 

راستی، این فیلم با حاشیه های بسیاری همراه بوده تا جایی که میزان زیادی از آن ، به روایت برخی تا بیست دقیقه از آن حذف شده و داستان فیلم به طور کامل تغییر کرده است. از آنجایی که خطر لو رفتن فیلم وجود دارد آن را نقل نمی کنم اما همینقدر بگویم که متجاوز در فیلم بدون سانسور کسی نیست جز پدر دختر که در نسخه سانسور شده کلاً موضوع تغییر می کند.

  • امیر (یاشار) شیرین زاده
  • ۰
  • ۰
خسته نباشم.
روز کاری امروزم تموم شد.
برخلاف سنت های گذشته، امروز رو کار کردم و به تعطیلات نرفتم. یک مراجع داشتم که یک خانوم و آقایی بودن و برای دختر نوجوان خودشون مراجعه کرده بودن. آقا حسابی ادعا ! من کلاً خود فرزند پروری هستم و اصلاً من بچه داریم حرف نداره و ....
به نظر هم پدر مهربان و خوبی نیومد. برای همین گفتم خوب اگر اینقدر همه چیز رو به راهه پس چرا تشریف اوردید مرکز مشاوره ؟ چشمتون روز بد نبینه. انگار منتظر حرف من بود تا لیستی از خطاهای دخترش رو رو کنه. لیستی که تمامی نداشت. بعد که از تعریف هاش تموم شد، نطق کردن که خانوم دوست پسر داره و سیگار میکشه و یکی دو بارم خواسته فرار کنه و ....
گفتم شما که این همه از فضل و کمالات خودت گفتی، چرا دخترت اینجوری شد؟ گفت همش تقصیر مامانشه، اگر میزاشت با کمربند ادبش کنم که دیگه اینکارا رو نمیکرد. تا دو تا میزنم در گوشش ، میدوه و میاد گریه و زاری و نمیزاره آدمش کنم ......
بله! اینم یک سبک فرزند پروری ! 
برگشتنه داشتم فکر میکردم، همین که همچین بابایی آدم داشته باشه، از صد تا افسردگی و بزهکاری و اضطراب بدتره!



  • امیر (یاشار) شیرین زاده
  • ۰
  • ۰

خودت باش

 وقتی شادی و هیجانت رو بروز بدی، ی برچسب بچه بودن بهت میزنن. و وقتی غم و اندوه رو ، ی برچسب افسرده بودن. اگرم که جلوی همه رو بگیری، میگن چقدر کلاس میزاره و خودشو میگیره. این جماعت والدی قوی هستند که هیچ کودکی رو در وجود هیچکسی نمی پذیرند.

  • امیر (یاشار) شیرین زاده
  • ۰
  • ۰

راستش را بخواهید ، کار روانشناسی آنچنان که دیگران از بیرون می بینند آسان نیست. مردم با خودشان می گویند کاری نمی کند که، تنها یک ساعت حرف می زند و پول می گیرد. اما این تمام حقیقت نیست. کم نیستند روانشناسانی که پس از گذران سالها تحصیل در این رشته، در نهایت سر از بازار و کارهای دیگر در می آورند. این مجلات موفقیت و اراجیف شبه علمی هم که می بینید، کم و بیش ناشی از همین موضوع است. اما اگر علت را بخواهیم بررسی کنیم باید به مسائل ریزی دقت کنیم که از دید دیگران اصلاً قابل مشاهده نیست. یعنی تا روانشناس نشوی و در اتاق مشاوره و درمان قرار نگیری، این مسائل را نمی بینی. برای همین هم بسیاری از مراجعین و یا کسانی که از بیرون نظاره می کنند، آنها را نمی بینند و با مصائب و مشکلات کار مشاوره یا درمان بیگانه هستند.

راستش را بخواهید اگر عشق به این کار نبود، شاید دوام چندانی نمی اوردم. البته واژه عشق به روانشناسی برای من کم است. این دقیقاً چیزی است که تمام زندگی ام دنبالش بودم. بگذریم. 

 در روانشناسی و اتاق مشاوره، مردم لحظات خوبشان را با تو تقسیم نمی کنند. انها از سیاه ترین و تاریک ترین قسمت های زندگی و شخصیتشان می گویند. از طلاق، افسردگی، خودکشی، اعتیاد، تجاوز، خیانت، اضطراب ها و ..... و این یعنی انرژی منفی بسیار و تحلیل لحظه به لحظه روان درمانگر. بدتر از آن این است که بیشتر مردم به موقع هم مراجعه نمی کنند. در واقع وقتی مراجعه می کنند که " کارد به استخوان رسیده است " و یا به قول خودم، "عفونت روان و جسم" را با هم گرفته اند و حل مشکل، بسیار دشوارتر است.

راستش را بخواهید، کار روانشناسی فرسایش زیادی دارد و بسیاری از مسائل هست که واقعاً آزارت می دهد اما باید چشم ات را بر روی انها ببندی. البته این مهم گفته من نیست. اساتید بزرگواری که پیش از من در این وادی قدم گذاشته اند، بارها و بارها این نکته را ذکر کرده اند، یکی از اساتید خطاب به من می گفت : 

" یک روانشناس بزرگ ، هرگز نباید دلش به حال مردم و مراجعینش بسوزد. اگر بخواهی غم مردم را به خود راه دهی، دیر یا زود، خودت از پا در میایی و نیاز به یک درمانگر فوق العاده قدر خواهی داشت. علی الخصوص تو که خودت فنون را میدانی، پادزهر کار برایت سخت تر است و به راحتی اثر نمی کند. "

  • امیر (یاشار) شیرین زاده