دست نوشته های خودمونی امیر شیرین زاده

آنچه در دیدگاه یک روانشناس جوان و بلند پرواز، به بینش و روانکاوی نیاز دارد.

دست نوشته های خودمونی امیر شیرین زاده

آنچه در دیدگاه یک روانشناس جوان و بلند پرواز، به بینش و روانکاوی نیاز دارد.

نوشتن وسیله ای کارآمد برای تخلیه هیجانات و احساسات فردی است. من نیز از نظر تیپ شخصیتی ، فردی برونگرا و هیجانی هستم. همچنین علاقه زیادی به موضوعات خارج از روانشناسی هم دارم. اینجا را برای نوشته های شخصی ام و تحلیه افکار و هیجانی ام قرار دادم. سالها پیش بزرگی به من گفت: نه خودت را جدی بگیر و نه زندگی را. شما هم اگر اینجا را خواندید نه نوشته های من را جدی بگیرید و نه زندگی شخصی ام را. اگر مایل به خواندن نوشته های علمی و روانشناختی بنده بودید، به سایت مرکز به ادرس DrRavanshenas.com و یا روزنامه آرمان امروز صفحه شانزدهم سر بزنید.

آخرین نظرات

۱ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰
دوران کودکی و نوجوانی هر انسانی با دیگری متفاوت سپری می شود. اما به طور کلی، با استفاده از محرک های محیطی و آنچه در حوالی مان رخ می دهد، در حال شکل گیری هستیم. گذشته از تمام تجربیات این دوران، -که البته برای هر کسی منحصر به فرد است،- برخی از اشخاص تاریخی و یا هنری، با شخصیت فرد پیوندی عمیق پیدا می کند. در بسیاری از متون روانشناسی به تاثیر محیط محرک ها در شکل گیری رفتار و شخصیت اشاره شده است.
تصویر فیدل کاسترو(چپ)، رهبر انقلابی کوبا و همرزم چریکش، ارنست چگوارا
 اما به تاثیر قهرمان ها و یا قهرمان نماها کمتر پرداخته شده است. چه بخواهیم و چه نخواهیم ،بسیاری از این بزرگ مردان تاریخی،هنری، علمی و ... که در گروه اجتماعی ما برایمان ارزشمند می باشد، بخشی از شخصیت و منش ما را شکل خواهند داد. افراد بسیاری در دوران نوجوانی برایم جالب بوده و چه بسا بسیاری از بخش های شخصیتی ام را خودآگاه و ناخودآگاه با آنها همانند سازی کرده ام. افرادی مانند صادق هدایت، شمس تبریزی، بودا، هیتلر، و حتی خرگوش دوران کودکی و قناری هایی که همیشه برای در قفس ماندنشان غصه می خوردم.
 دو تن از شخصیت هایی که به شخصه، پیوندی عمیق را با او (از منظر بن مایه شخصیت) احساس می کنم، ارنست چگوارا و فیدل کاسترو است.  این پیوند از نوعی بود که بسیاری از جنبه های شخصیتی خودم را از آنها اقتباس نمودم.سعی کردم مانند فیدل، فردی توانمند در سخنرانی باشم، راه و مسیر خودم را بدون توجه به محدودیت ها و قضاوت های سطحی ادامه دهم و برای هر بن بستی، راه حلی بیابم. ارنست چگوارا نیز، تاثیر زیادی در استقلال طلبی شخصی و همینطور برخی فداکاری های اشتباه در زندگی ام داشته است. از این دو یاد گرفتم که برخی از آرمان ها و اندیشه هایی که بسیار زیبا هستند، ممکن است در واقع بن مایه ای ویرانگر و اشتباه داشته باشند. یاد گرفتم که برخی از واقعیت ها، در دنیای حقیقی، واقعیت نیست و همیشه نمی توان آنچه بر روی کاغذ صحیح و بدون نقص هست را در عمل پیاده سازی کرد.
هر چند بسیاری از آنچه در کودکی و نوجوانی شکل گرفته است را عمدی و یا سهوی تغیر دادم، و یا بسیاری دیگر را نیز محیط های اجتماعی برایم فیلتر کرد، اما به هر حال فکر می کنم که شخصیت و سرگذشت فیدل کاسترو و چگوارا، تاثیری شگرفت بر وجودیتم نهادند. قضاوت و نظری در مورد خوب بودن و یا بد بودن این تاثیر ندارم و فقط سعی میکنم به عنوان واقعیتی از زندگی ام بر آن آگاه باشم.
گذشته از تمام اینها، نمی دانم چرا مباحثات اجتماعی و سیاسی کشور کمونیستی کوبا برایم حائز اهمیت بود، ولی هر چه که بود و هست بررسی کشور کوبا از منظرهای مختلف برایم جذابیت زیادی داشته است. شاید دلیل این موضوع، وجهه تشابه بسیاری است که بین انقلاب کوبا، جنگ خلیج خوک ها، تحریم تنباکو و نیشکر کوبا، اعزام نیرو به سایر کشورها، اقدامات چریکی و ... با برخی از کشورهای خاورمیانه و حتی ایران می بینم.
در تحلیل شخصیت و زندگی فیدل کاسترو به راستی جای بحث و جدل های فراوان است. کمتر شخصیتی را می توان در طول تاریخ پیدا کرد که به این میزان محبوب و البته به این میزان مورد تنفر بوده باشد. در زمان نوشتن همین مطلب، عده ای انقلابی در هاوانا زانوی غم بغل گرفته و رخت مشکی پوشیده اند و عده ای دیگر برای مرگ او، به رقص و پایکوبی می پردازند. عده ای او را یک فرد دیکتاتور و عده ای دیگر یک قهرمان ملی می دانند.
زندگی فیدل نیز سرشار از هیجان و افسانه هاست. کاسترو در زمانی که جوانی بیش نبود، تحت تاثیر آموزه های کمونیستی شوروی سابق، به قصد گسترش عدل و آزادی به کوه و بیابان سر گذاشت، گروههای چریکی منظم و ساختار یافته ای را تشکیل داد و با هوش بسیار بالای خود در امور نظامی و چریکی، پس از چند بار شکست، موفق به پیروزی بر ژنرال باتیستا شد. همچنین جدا کردن فیدل کاسترو و چگوارا در تاریخ سیاست از یکدیگر غیر ممکن می نماید. هرگز شایعات احمقانه ای که به خیانت کاسترو به دوست و همرزمش چگوارا گفته می شود را نباید باور کرد. این دو آنقدر با هم عجین بودند که از آرمان یکی می توان دیگری را شناخت.
هنگامی که قاضی دادگاه در پی شکست انقلاب 26 ژوئن، دوست و همرزمش را محاکمه می کرد، از چگوارا پرسید:

در السالوادور چه کار می کردی؟
 چگوارا پاسخ داد که آفتاب می گرفته !!! 
پس چرا ساختمان دادگستری را منفجر کردی؟
چون ساختمان جلوی آفتاب را گرفته بود. 

چه کسی باور می کرد جوانانی که در ابتدا کمتر از انگشتان یک دست بودند، کشوری را فتح کنند، ژنرالی بلند مرتبه را فراری دهند، و سودای نابودی آمریکا را با صدای بلند فریاد بزنند. موضوعی که در ابتدا، یک رویای بلند پروازانه از یک جوان سرکش و یاغی به نظر می رسید. جوانی که هیچ کس او را جدی نمی گرفت و همگان رویاهای او را به سخره می گرفتند.

به هر حال، فیدل به قدرت رسید، مخالفانش را اعدام کرد و قدرت را به دست گرفت. فیدل خیلی زود "سودای میان تهی" در سر پرورانید و قصد به گسترش عدالت و آزادی و گسترش کمونیست، به واسطه گروههای چریکی و جنگ های پارتیزانی کرد. به کشورهای همسایه خود نیروهای نامنظم چریکی را اعزام کرد. در این بین بسیاری از آرمانهای او را "چه گوارا" گسترش داد. به کامبوج و بسیاری از نقاط دیگر لشگر کشید. و سالها سعی در صدور انقلاب خود به کشورهای دیگر داشت.
روزگاری که هیچ کس قدرت ایستادگی در مقابل امپریالیسم را نداشت، با شهامت ایستاد و نشان داد که شخصیتی عجیب تر از هر فرد دیگری که در تاریخ نامش مانده است دارد. قصد داشت به دنیا نشان دهد که ارزشی برای ثروت قائل نیست و خود را فدای "زندگی اشتراکی" می کند. اما مانند بسیاری دیگر، واقعیت کمی متفاوت است. فیدل کاسترو کمونیست زندگی مجللی داشت و میلیون‌ها دلار سرمایه داشت. این همان فیدلی بود که بر روی سخره های سانتار کلارا بدون داشتن هیچگونه امکاناتی زندگی می کرد. بادیگار شخصی اش که پس از هفده سال به او خیانت کرد می‌گوید که فیدل خیلی پولدار بود و حتی یک جزیره خصوصی داشت که فقط افراد بسیار نزدیک به فیدل از بهشت خصوصی او در نزدیکی هاوانا خبر داشتند.
راستش را بخواهید، هیچ وقت نتوانستم تشخیص دهم که از فیدل باید تقدیر کرد و یا او را یک دیکتاتور مستبد نامید.
ولی به هر حال، هر آنچه بود و هست باید چشم به آینده دوخت و منتظر سیاست های جدید برادرش رائول بود. کوبای امروز، کشوری ویران و وحشت زده است که سایه سیاست های پنجاه سال رهبری کمونیست را بر روی خود احساس می کند. کشوری که با بحران های اقتصادی و حقوق بشری زیادی مواجه است.
باید دید کشتی بحران زده کوبا به کجا می رسد. 
  • امیر (یاشار) شیرین زاده