دست نوشته های خودمونی امیر شیرین زاده

آنچه در دیدگاه یک روانشناس جوان و بلند پرواز، به بینش و روانکاوی نیاز دارد.

دست نوشته های خودمونی امیر شیرین زاده

آنچه در دیدگاه یک روانشناس جوان و بلند پرواز، به بینش و روانکاوی نیاز دارد.

نوشتن وسیله ای کارآمد برای تخلیه هیجانات و احساسات فردی است. من نیز از نظر تیپ شخصیتی ، فردی برونگرا و هیجانی هستم. همچنین علاقه زیادی به موضوعات خارج از روانشناسی هم دارم. اینجا را برای نوشته های شخصی ام و تحلیه افکار و هیجانی ام قرار دادم. سالها پیش بزرگی به من گفت: نه خودت را جدی بگیر و نه زندگی را. شما هم اگر اینجا را خواندید نه نوشته های من را جدی بگیرید و نه زندگی شخصی ام را. اگر مایل به خواندن نوشته های علمی و روانشناختی بنده بودید، به سایت مرکز به ادرس DrRavanshenas.com و یا روزنامه آرمان امروز صفحه شانزدهم سر بزنید.

آخرین نظرات

۳ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !

با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

.


شعر از زنده یاد، فریدون مشیری

  • امیر (یاشار) شیرین زاده
  • ۰
  • ۰
شما نیز احتمالا با افرادی مواجه شده اید که نمک خورده اند و نمکدان شکسته اند. یکی از این افراد که اتفاقاً زیادی هم نمک خورده بود، نمکدان شکست. آن هم برای بار دوم. به هر حال پس از مدتی ناراحتی ، سرچی در اینترنت کردم تا ببینم این ضرب المثل از کجا اب می خورد و یا به قولی دیگر داستان ادم های بیشعور ( به قول خاویر کرمنت و محمود فرجامی ) چگونه ساخته و پیدایش شده است.
ضرب المثل نمک خوردن و نمکدان شکستن معادلاتی در سایر زبانها نیز دارد.قدر نشناسی چالشی بین المللی است.

قبل از آنکه نقلی از تاریخچه این ضرب المثل را بخوانید، بهتر است بیان کنم که از نظر من انسانها سه دسته نیکی می کنند. گروهی که نیکی می کنند و در دجله می اندازند که شاید ایزدی در بیابان بازشان دهد. ( که البته نسلشان در دست انقراض است.)
دوم گروهی که بازاری و تاجرانه نیکی می کنند و وقتی به شخصی می خواهند نیکی کنند پیمانه ان را می سنجند.
و گروه سوم هم افراد افراطی در محبت و نیکی کردن به دیگران ( که شاید من جزویی از این گروه باشند. ) دسته سوم بیشتر نمکشان خورده می شود و نمکدانشان شکسته می شود ولی ب هر حال، زندگی در جریان است. حتی اگر بسیاری کتاب بیشعوری را نخوانده باشند. :-)
و اما روایت این ضرب المثل که از وبلاگ یار مهربان رونوشت شده است. به قرار زیر می باشد.
او دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشکیل داده بودند. روزى با هم نشسته بودند و گپ مى زدند. 
در حین صحبتهاشان گفتند: چرا ما همیشه با فقرا و آدمهایى معمولى سر و کار داریم و قوت لایموت آنها را از چنگشان بیرون مى آوریم؟! بیائید این بار خود را به خزانه سلطان بزنیم که تا آخر عمر برایمان بس باشد. 
البته دسترسى به خزانه سلطان هم کار آسانى نبود. آنها تمامى راهها و احتمالات ممکن را بررسى کردند، این کار مدتى فکر و ذکر آنها را مشغول کرده بود، تا سرانجام بهترین راه ممکن را پیدا کردند و خود را به خزانه رسانیدند.
خزانه مملو از پول و جواهرات قیمتى و ... بود. آنها تا مى توانستند از انواع و اقسام طلاجات و عتیقه جات در کوله بار خود گذاشتند تا ببرند. در این هنگام چشم سر کرده باند به شى ء درخشنده و سفیدى افتاد، گمان کرد گوهر شب چراغ است، نزدیکش رفت آن را برداشت و براى امتحان به سر زبان زد، معلوم شد نمک است!
بسیار ناراحت و عصبانى شد و از شدت خشم و غضب دستش را بر پیشانى زد بطورى که رفقایش متوجه او شدند و خیال کردند اتفاقى پیش آمد یا نگهبانان خزانه با خبر شدند. خیلى زود خودشان را به او رسانیدند و گفتند: چه شد؟ چه حادثه اى اتفاق افتاد؟ او که آثار خشم و ناراحتى در چهره اش پیدا بود گفت : افسوس که تمام زحمتهاى چندین روزه ما به هدر رفت و ما نمک گیر سلطان شدیم، من ندانسته نمکش را چشیدم، دیگر نمى شود مال و دارایى پادشاه را برد، از مردانگى و مروت به دور است که ما نمک کسى را بخوریم و نمکدان او را هم بشکنیم و ...
آنها در آن دل سکوت سهمگین شب، بدون این که کسى بویى ببرد دست خالى به خانه هاشان باز گشتند. صبح که شد و چشم نگهبانان به درهاى باز خزانه افتاد تازه متوجه شدند که شب خبرهایى بوده است، سراسیمه خود را به جواهرات سلطنتى رسانیدند، دیدند سر جایشان نیستند، اما در آنجا بسته هایى به چشم مى خورد، آنها را که باز کردند دیدند جواهرات در میان بسته ها مى باشد، بررسى دقیق که کردند دیدند که دزد خزانه را نبرده است و گرنه الآن خدا مى داند سلطان با ما چه مى کرد و ... 
بالاخره خبر به گوش سلطان رسید و خود او آمد و از نزدیک صحنه را مشاهده کرد، آنقدر این کار برایش عجیب و شگفت آور بود که انگشتش را به دندان گرفته و با خود مى گفت : عجب ! این چگونه دزدى است ؟ براى دزدى آمده و با آنکه مى توانسته همه چیز را ببرد ولى چیزى نبرده است ؟ آخر مگر مى شود؟ چرا؟... ولى هر جور که شده باید ریشه یابى کنم و ته و توى قضیه را در آورم
در همان روز اعلام کرد: هر کس شب گذشته به خزانه آمده در امان است او مى تواند نزد من بیاید، من بسیار مایلم از نزدیک او را ببینم و بشناسم.
این اعلامیه سلطان به گوش سرکرده دزدها رسید، دوستانش را جمع کرد و به آنها گفت : سلطان به ما امان داده است، برویم پیش او تا ببینیم چه مى گوید. آنها نزد سلطان آمده و خود را معرفى کردند، سلطان که باور نمى کرد دوباره با تعجب پرسید: این کار تو بوده ؟ گفت : آرى.
سلطان پرسید: چرا آمدى دزدى و با این که مى توانستى همه چیز را ببرى ولى چیزى را نبردى؟
گفت : چون نمک شما را چشیدم و نمک گیر شدم و بعد جریان را مفصل براى سلطان گفت ...
سلطان به قدرى عاشق و شیفته کرم و بزرگوارى او شد که گفت : حیف است جاى انسان نمک شناسى مثل تو، جاى دیگرى باشد، تو باید در دستگاه حکومت من کار مهمى را بر عهده بگیرى، و حکم خزانه دارى را براى او صادر کرد.
آرى او یعقوب لیث صفاری بود و پس از چند سالى حکمرانى در مسند خود سلسله صفاریان را تاسیس نمود. یعقوب لیث صفاری سردار بزرگ و نخستین شهریار ایرانی (پس از اسلام) قرون متوالی است که در آرامگاهش واقع در روستای شاه‌آباد واقع در 10 کیلومتری دزفول بطرف شوشتر آرمیده است. گفتنی است در کنار این آرامگاه بازمانده‌های شهر گندی شاپور نیز دیده می‌شود.

ممنون از انسانهای بیشعور که به ما نشان می دهند، چگونه نباید رفتار کنیم.
  • امیر (یاشار) شیرین زاده
  • ۰
  • ۰
بیست و هفتمین نشست اتحادیه عرب از روز دوشنبه چهارم مرداد آغاز به کار کرده است. خوشبختانه مراکش با اتحادیه عرب همکاری نکرده است و اذعان کرده تا زمانی که این اتحادیه تنها به صدور بیانیه اکتفا کند، راه به جایی نخواهد برد. مراکش میزبانی اتحادیه را نپذیرفته و این اجلاس در موریتانی برگزار گشته است. همین امر سبب غیبت عده ای از سران عرب به نشانه ناخرسندی و البته عدم امنیت این کشور افریقایی دارد.


 
 این نشست به طور کلی به دو موضوع بیش از پیش می پردازد. یکی موضوع ادعای دخالت های مداوم ایران در امورات داخلی کشورهای یمن، بحرین و .... و دیگری موضوع جزایر سه گانه ایرانی.
در این نشست و با نقشه ای هماهنگ ، چهار کشور عربستان؛ امارات متحده، بحرین و مصر، صدایشان را در گلویشان انداخته اند و ایران را متجاوز می خوانند.
این نشست شوم، در سخنرانی های آغازین خود صدوراتی دارد که در آن ایران را بازخواست می کند و جزایر تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی را در زمره سرزمین های امارات می داند و ایران را اشغالگر جزایر سه گانه معرفی می کند !!!
البته این اولین نشست اتحادیه عرب نیست که گستاخانه و توهش آمیز، ادعای مالکیت بر خاک ایران را دارد ولی شاید بتوان آن را یکی از خطرناک ترین ها خواند. از آن جهت که با بالا رفتن عده ای از دیوار سفارت، بهانه ای کامل برای اتحاد کشورهای عربی بر ضد ایران را رقم زده است. همچنین بنظر می رسد با توجه به توافق هسته ای بین ایران و قدرت های بزرگ؛ تنش و ترسی فزاینده در تعدادی از دولت های غربی ایجاد شده است.
گذشته از تمام این احوالات، دولت اقای حسن روحانی روز به روز ابراز ارادت بیشتری به کشورهای عربی نشان می دهد و دول عربی نیز روز به روز گستاخی بیشتری را بیان می کنند. برنامه آقای روحانی و دستگاه دیپلماسی ایرانی بر مبنای رفع کدورت ها و جلوگیری از افزایش ایران هراسی های اسیایی است. اما به نظر می رسد با توجه به آنچه در نشست متحد المنافع غربی در جریان است، چنین امری به نتیجه نخواهد رسید.
عده ای دیگر نیز بر طبل تندروی می کوبند. و از دیوار سفارت بالا می روند. آنچه کشورهای حاشیه خلیج فارس و عربستان را حریص و گستاخ می کند، رفتارهای غلط عده ای در داخل است. رفتار کسانی که از دیوار سفارت بالا می روند و با حماقت های مداوم خود، زندگی را بر این خاک تنگ می کنند.  همین امر بازار گرم خوبی را برای عربستان جهت پیشبرد پروژه های ایران هراسی اش به ارمغان آورد. به نوعی از سویی دولت آقای روحانی در پی رفع نگرانی های بی مورد حاشیه نشینان خلیج همیشه فارس است و عده ای بهانه به دست عربستان می دهند تا بتواند امارات و ... را تحریک کند. به قول دکتر زیبا کلام، آنقدر که ما از سیاست های غلط خودمان لطمه خورده ایم، از دشمن و بیگانه نخورده ایم.
جزایر سه گانه همیشه ایرانی، از اهمیت استراتژیک بسیار زیادی برخوردار است. کسی که این سه جزیره را در دست داشته باشد،می تواند به طور کامل کنترل خلیج همیشه فارس را در دست بگیرد. گذشته از این امر ، به احتمال قوی می تواند دست به استخراج میادین نفتی و گازی نیز بزند.
هر چند خشونت امری مشمئز کننده و نادرست است. اما استفاده از ان در بسیاری از مواقع غیر قابل اجتناب است. شاید لازم باشد که با تقویت پایگاههای دریایی و هوایی کشورمان در جزایر سه گانه، نشان دهیم که ایران کماکان زنده است. هر چند متاسفانه از آن شیر کهن و قدیمی، چیزی جز رودخانه های خشکیده ای چون زاینده رود و اروند، و آثار باستانی مخروب و همینطور فرهنگی غرب زده، چیز زیادی بجای نمانده است.
راستش را بخواهید؛ اگر تاریخ مسخره و بدون تمدن اعراب را نمی دانستم و از پابرهنگی و بیچارگی آنها در گذشته چیزی نمی دانستم اینقدر این ادعاها برایم عجیب و سنگین نبود. اما نمی توانم به راحتی بپذیرم کسانی که تا همین چندین دهه پیش ، لقمه نانشان را هم از ایران می گرفتند و دست به دامن تمدن ما می شدند، به چینی گستاخی دست می زنند.

می توانید فیلم تاریخچه جزایر سه گانه ایران را در یوتیوب مشاهده کنید.

بین خودمان بماند، ولی شاید ، روزی شاهد ترکمنچای جزایر سه گانه باشیم. :-(
  • امیر (یاشار) شیرین زاده