دست نوشته های خودمونی امیر شیرین زاده

آنچه در دیدگاه یک روانشناس جوان و بلند پرواز، به بینش و روانکاوی نیاز دارد.

دست نوشته های خودمونی امیر شیرین زاده

آنچه در دیدگاه یک روانشناس جوان و بلند پرواز، به بینش و روانکاوی نیاز دارد.

نوشتن وسیله ای کارآمد برای تخلیه هیجانات و احساسات فردی است. من نیز از نظر تیپ شخصیتی ، فردی برونگرا و هیجانی هستم. همچنین علاقه زیادی به موضوعات خارج از روانشناسی هم دارم. اینجا را برای نوشته های شخصی ام و تحلیه افکار و هیجانی ام قرار دادم. سالها پیش بزرگی به من گفت: نه خودت را جدی بگیر و نه زندگی را. شما هم اگر اینجا را خواندید نه نوشته های من را جدی بگیرید و نه زندگی شخصی ام را. اگر مایل به خواندن نوشته های علمی و روانشناختی بنده بودید، به سایت مرکز به ادرس DrRavanshenas.com و یا روزنامه آرمان امروز صفحه شانزدهم سر بزنید.

آخرین نظرات

۱۱ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

آخرین ساخته آقای رضا میر کریمی فیلم دختر می باشد. این فیلم همانند بسیاری از فیلم های میرکریمی، زمینه های تفکری دارد. اما به هیچ عنوان جذابیت بازیگری، فیلمنامه نویسی و چالش های فکری گذشته را در خود جای نداده است.

پوستر فیلم دختر

بخشی از پوستر فیلم دختر، ساخته رضا میر کریمی و بازی فرهاد اصلانی و مریلا زارعی

فیلم دختر همانگونه که قابل حدس است و از نامش پیداست، یک فیلم اجتماعی فرهنگی و تا میزانی درام می باشد. فیلم ،روایت کننده محدودیت های یک دختر جوان جنوبی است که قصد دارد جهت مهمانی کوچک دخترانه ای به تهران سفر کند و در مراسم خداحافظی یکی از دوستانش شرکت نماید. خواست دختر با مخالف هایی از جانب پدر و عدم درک او مواجه می شود و همین امر سبب رخدادهای تراژدی ها و آغاز ماجراهای حاشیه ای فیلم می شود. این دختر جنوبی، به نوعی نماینده و راوی معضلات دختران مدرن فارسی و پدران سنتی پارسی می باشد.َ

فیلم از منظر بازیگری چندان چنگی به دل نمی زند. البته در این میان باید بازی فرهاد اصلانی را استثنا قائل شد. اما به طور نمونه، لهجه بازیگران و سکانس های درام فیلم ،با کاستی های احساسی و ایفای نقش، مواجه شده است.

یکی دیگر از انتقاداتی که بر فیلم می توان روا داشت، موضوع غیر متمرکز آن است. از سویی فیلم قصد دارد به تفاوت های نسلی در بین پدران و فرزندان بپردازد و در سوی دیگر ،قصد واکنش های غلط یک برادر را در حق خواهرش روایت می کند. در برخی از سکانس های فیلم نیز به تفاوت زندگی و فرهنگ شهرستان و پایتخت پرداخته می شود. شاید بتوان هر سه موضوع را مناسب برای بررسی در فیلم سینمایی دانست اما فیلم دختر، گنجایش عمیق و فلسفی این سه معضل فرهنگی اجتمایع را در یک ساختار نداشت.

همچنین موضوع فیلم، هر چند موضوعی قابل تامل است اما در واقع بیش از اندازه کهنه و اپیدمی می باشد. موضوعی که امروزه ،بسیاری از دختران جوان راه حل هایی برای برطرف کردن آن یافته اند. همین موضوع حل شده در جامعه ( حداقل در کلان شهرها ) توجه مخاطب را آنگونه که باید جلب نمی کند و ممکن است مخاطب با موضوع فیلم، احساس همدلی لازم را نداشته باشد.

البته شاید این هجمه های فکری من به تازه ترین اثر میر کریمی ،ناشی از توقع بالای فکری به کارهای ایشان باشد. همواره در کارهای میر کریمی ،تفکر و فلسفه ای ستودنی و عمیق موج می زند. فیلم هایی مانند امروز و یا خیلی دور خیلی نزدیک، که فیلم های بسیار عمیق تری از این کارگردان شهیر بوده است، توقع طرفداران میر کریمی را گسترش داده است. آثار گذشته میر کریمی فلسفی تر از اثر کنونی بود. هر چند همیشه نمایش های او رنگ و لعابی فرهنگی و اجتماعی نیز دارد، اما این فیلم آنگونه که باید و شاید نتوانست رضایت بخش باشد.

البته نباید غافل شد که فیلم نکات مثبتی را نیز در خود دارد. برای نمونه می توان به بازی بسیار خوب آقای فرهاد اصلانی اشاره کرد. همچنین، انتخاب ایشان به عنوان پدر دختر بسیار مناسب می نماید.

درباره  موسیقی فیلم، تلفیقی جالب از سازهای کوبه ای جنوبی ( که خود من همواره مبهوت و شیفته آنها بوده ام )، سازهای ملی چون سنتور و المان های غربی چون پیانو را می توان در فیلم شنید. این ترکیب موسیقیایی خود نشانگر تفاوت های سنت و مدرنیته در دو نسل گذشته و امروزی می باشد.

خلاصه کلام آنکه، هر چند این میر کریمی، میرکریمی خیلی دور و نزدیک، زیر نور ماه، یه حبه قند و امروز نیست، اما به رسم هنر دوستی آثار اجتماعی و فرهنگی، می توان آن را تقریباً با ارزش، و نیازمند یک بار دیدن دانست.باید اندکی صبر کرد تا میر کریمی با اثری تازه، فکرها را برای اندیشه درباره یک چالش اجتماعی،فلسفی جلب کرد.

  • امیر (یاشار) شیرین زاده
  • ۰
  • ۰
کتاب سینوهه پزشک مخصوص فرعون، یک کتاب بسیار ارزشمند و تفکر آمیز برای من محسوب می شود. برخلاف آنکه کتاب حالتی داستان وار دارد اما بسیاری از ابهامات فکری من را در مورد ادیان کهن بازسازی کرده است.
در کتاب ذکر می شود که در مصر و به واسطه تمدن هزاران ساله آن ، خدایان بسیاری در مصر وجود داشته است و هر کدام از این خدایان، معابد و ارامگاههای مختص به خود را داشتند، هدایای خود را می گرفتند و غلامان و کاهنان خود را پرورش و ارج می نهادند. در بین این خدایان، بزرگترین و کهن ترین و البته پر قدرت ترینشان، خدای آمون بوده است . در چند نسل پیاپی ، فرعونیان ، و ثروتمندان مصری طرفدار این خدا بوده اند و حتی سلطنت فرعون را به عنوان، خدای زمین پذیرفته اند.
سالها می گذرد و فرعون جدیدی بنام آمن هوتپ چهارم و یا ( آخناتون ) بر مسند قدرت می نشیند.فرعون جدید دارای حالتی مالیخولیایی موقتی بوده است و همچنین از بیماری صرع به شدت رنج می برد. فرعون جوان و جدید مدعی می شود که خدایی که دیده و شنیده نمی شود بر او ظاهر گشته است و دستور برابری و آزادی و رعایت عدالت را داده است. بنابر این فرعون دستور می دهد که بردگان آزاد شوند. کارگران اجباری معادن به حقوق و دست مزد زیادی می رسند. زمین های اربابان گرفته می شود و به بردگان سپرده می شود. احتکار ممنوع می شوند و خدای جدید هر گونه جنگ و خونریزی را ممنوع می کند. خدای جدید، فرمان از بین بردن تمامی نمادها و ظواهر دولت قدیم را می دهد و تمامی اختلافات طبقاتی و تبعیض ها را از بین می برند.
تاریخ مصر و همینطور تمدن ملت های گذشته ، حقیقتی را همواره یادآور می شود و آن نیز این است که در تمامی ادوار، آنهایی که در گذشته زیست می کردند ، اصراری شدید بر درست بودن راه خود و باطل بودن راه دیگران را داشتند. و حتی آنقدر در این اختلافات مشاجره و یکدندگی می کردند که خونهای بسیاری را می ریختند و بسیاری از تمدن ها را بنام خدایان ویران می کردند. در حالی که این خدایان غالباً برای برابری و مساوات و بهبود زندگی مردم پیام اورده اند. اما در واقع، این اندیشه های آزادی گرایانه، خود عامل خونریزی ها و ویرانی های بسیاری می شود.
مطلب دیگر آنکه، بسیاری از آموزه ها و خواسته های فرعون جدید، به نفع ملت مصر بوده است و سبب بهبود بسیاری از مشکلات می شود. اما در واقع این اصلاحات واجب و حتی راهگشا سبب شورش ها و مخالفت های جدی می شود. اما به راستی چرا حتی مردم پایین دست نیز از آنچه فرعون می گفت استقبال نمی کردند؟؟ چرا آنان نیز فرمان های پر سود فرعون را ، نمی پذیرفتند؟
اجازه دهید آنچه در ذهن دارم را با یک خاطره برایتان نقل کنم :
یک سال پس از حمله ارتش آمریکا در 15 مهر ماه 1380 به افغانستان، با تعدادی از کارگران افغانی مقیم ایران صحبت می کردم. سوال من این بود، که آیا حمله آمریکا به افغانستان، سبب بهبود اوضاع شهروندان و زندگی مردم شده است و یا خیر؟ نکته بسیار جالب این بود که بسیاری از افاغنه معتقد بودند که جنگ افغانستان به شدت سبب فساد و گسترش فحشا در کشورشان شده است و اسلام شدیداً در خطر است. آنان ذکر می کردند که از زمان حمله امریکا به افغانستان ، زنان بسیار گستاخ شده اند و به بازار می روند و خرید میوه و سبزی می کنند. و یا آنقدر فحشا گسترش پیدا کرده است که زنان به مدرسه می روند !!! و گویا قرار است در دانشگاهها هم وارد شوند. !!! چرا مردم افغانستان، حکومت عقب افتاده طالبان را نسبت به پیشرفت ها و تمدن جدید ترجیح می دهند؟
در تاریخ ایران نیز، در سال 1341 انقلاب سفید و یا انقلاب شاه و ملت اتفاق افتاد. وقتی امروزه بند های مرتبط با انقلاب سفید را می خوانیم، چیزی جر بهبود شرایط طبقه فقیر و کارگر نمی بینیم. به نوعی در این انقلاب ، اختلاف طبقاتی به شدت از بین می رفت و بسیاری از رعایا می توانستند به شدت سطح زندگی خود را بهبود بخشند. اما آنچه در حال رخ دادن بود با اعتراض های شدیدی رو به رو شد که در مجال این مطلب نمی گنجد. در این برهه نیز می توان، از روشنفکرانی که دم از خیانت و جنایت شاه را می زندند تعجب کرد.
نمونه دیگر این تشابه را می توانیم در تعدادی از انقلاب های بهار عربی نیز مشاهده کرد....

  • امیر (یاشار) شیرین زاده
  • ۰
  • ۰

به طور کلی می توان گفت که ساخت فیلم های کمدی بیش از سایر ژانرها در ایران تولید می شود. این امر دلایل متعددی دارد. فیلم های کمدی راحت تر مجوز می گیرند و دستور سانسور از سوی ممیزی ها برایشان صادر نمی شود. با هزینه کمتری تولید می شوند و تعدادی از بینندگان سینمایی نیز، فیلم های طنز را به فیلم های اجتماعی و انتقادی ترجیح می دهند.

بارکد

متاسفانه طنز در کشور ایران، ماهیت انتقادی و روشنگرایانه خود را از دست داده است. این مهم را هم می توان در صفحات طنز روزنامه ها، کاریکاتورها، سریال ها و فیلم های سینمایی نیز مشاهده کرد.
البته هر از چند گاهی، مهران مدیری هایی، سریالی طنز می سازند. و کارهایی مانند " در حاشیه را رقم می زنند" و قدمی نقادانه بر داشته و بر وضعیت نامناسب تعدادی از بیمارستانها می نالند. اما متاسفانه شاهد هستیم که سندیکاهای مرتبط و مسئولین تند خو، به جای شنیدن پیام طنز، تلخی آن را برداشت می کنند و فوری دستورهایی با محوریت سانسور و عدم ساخت صادر می کنند.
گاهاً نیز، عده ای جان بر کف و کفن پوش دست به اعتراض های مثلاً خودجوش می زنند و آن می کنند که بر سر گشت ارشاد و پنجاه کیلو آلبالو در مشهد آوردند، و یا مانند شهر قم، سینما را به آتش می کشند و این پیام را عرضه می کنند که " همه افکار ناپسند است جز آنچه عده ای اقلیت با رفتاری توهش آمیز خود می پسندند. " این گروهها حتی در میان بسیاری از افراد مذهبی نیز ، منفور و پست شمرده می شوند.
اما گروههای دیگری نیز فیلم می سازند. مانند کسانی که فیلم های تجاری می سازند. و فیلم های بدون کیفیت با ضعف بسیار فیلمانه و کارگردانی را روانه بازار می کنند. با توجه به اینکه بسیاری از این فیلم ها با هزینه های ساخت ناچیز تولید می شود، سود سرشاری را می تواند به جیب تهیه کننده روانه کند. بسیاری از ساخته های رضا عطاران را می توان از این دست دانست.
هر چند، فیلم های طنز مناسبی هم در برخی از مواقع بر پرده سینما رفته است .مانند نهنگ عنبر، مارمولک و .... که بسته به فضای موجود در جامعه دست به نقدهایی قابل تفکر زده است. اما به طور کلی می توان بیشتر فیلم های کمدی ایرانی را ضعیف و یا بسیار ضعیف ارزیابی کرد.
روز گذشته، فیلم بارکد را در سینمای فرهنگ تماشا کردیم. به طور کلی، فیلم بدی نبود و قادر بود که خنده هایی را بر لبان تماشاگر بنشاند.
بارکد، یک فیلم اکشن کمدی است که فیلمنامه آن با کمی خلاقیت از آخر به اول شروع می شود. بارکد زندگی زائل چند جوان را نشان می دهد. هر چند فیلم نقدی جدی را ارایه نمی کرد اما تلنگر های کوچکی را درباره سو استفاده های بالقوه از شبکه های اجتماعی مطرح می کند.
آنگونه که کارگردان فیلم، اقای مصطفی کیایی ذکر کرده اند، تیتراژ بارکد توسط خواننده محبوب رپ و زیر زمینی خوب کشورمان، یاس ساخته و خوانده شده بود. که متاسفانه یکی از شروط اکران فیلم، حذف صدای این هنرمند محبوب از تیتراژ بود.
اما به هر حال، بارکد هم شاید ارزش پر کردن یک ساعت و سی دقیقه وقت را داشت. به همین خاطر، اگر ب دنبال فیلمی خانوادگی و خنده دار برای پر کردن آخر هفته خود را دارید، شما را به تماشای بارکد تشویق می کنم.

راستی، گاهاً لازم است از بودن افرادی در زندگیمان تشکر کنیم. :-)
از حضور شما ممنونم.

  • امیر (یاشار) شیرین زاده
  • ۱
  • ۰

ایرانیان ضرب المثل کهن و شعر واری را دارند با مضمون: " کی بود کی بود من نبودم " که در بسیاری از عرصه های ورزشی، سیاسی و اقتصادی کشور و حتی در موارد بسیاری دیگر کاربرد دارد. برای نمونه در تیتر یک بسیاری از روزنامه ها و خبرگزاری های اینترنتی، صحبت از فیش های حقوقی سر به فلک کشیده مدیران ارشد دولتی است. به طور کلی اگر بخواهیم این موضوع را بررسی کنیم دو نکته قابل ذکر در آن وجود دارد.

نیچه و دروغ

یکی اینکه فیش های پرداختی ، قانونی بوده است و یا خیر؟ و دوم اینکه چه کسی در این جریان مقصر است و چه کسی دروغ می گوید؟؟

نمونه ای دیگر از این سو مدیریت ها و بی مسئولیتی ها را می توانیم در برخی دیگر از دستگاهها و بخش ها نیز نظاره کنیم. از تصادف اتوبوس سربازان وظیفه گرفته تا ماجرای ترافیک در تونل کندوان و محور چالوس. اتفاقاتی که یکی پس از دیگری مانند قارچ رخ می دهند و هیچکس گردن نمی گیرد. البته ما ایرانیان همیشه معتقد بودیم که فقط ما خوب هستیم و بقیه بیگانگان بدبخت و بیچاره اند !!! هیچکس به میزان ما صادق نیست و همه را به جهنم می برند و ما را به بهشت.

حادثه گاز گرفتگی در تونل کندوان موضوع بسیار جالبی است . چرا که یک خبر ترافیکی ساده را در همین بیخ گوشمان، بزرگانی تایید و بزرگانی تکذیب می کنند. سیاست سانسور و افشایی که همیشه مسئولان برای حفظ و بقای خود و یا حذف و رجای دیگری استفاده کرده اند.

معاون امداد و نجات استان البرز خبر گاز گرفتگی شدید 23 نفر از هموطنانمان در تونل کندوان را می دهد.

رییس پلیس راهور ناجا در خصوص گاز گرفتگی چالوس، با یک واکنش مصمم خبر را تکذیب می کند.

مدیر راهداری اداره کل راه شهرستان البرز از سو مدیریت و گاز گرفتگی حکایت می کند.

پیدا کنید پرتقال فروش را ؟

هر چند، این مدل بی مسئولیتی ها و فریبکاری ها آغازی تازه ندارد، اما هر بار که خبری از اینگونه سو مدیریت ها بگوش می رسد، تعجب و بهت ناشی از این همه حماقت فرض کردن مردم، فزونی می یابد.

اجازه بدید به طور خیلی ساده پیشگیری از این مشکل را به مدیران بلند بالای جاده ای کشور آموزش دهم:

مرحله اول حضور موقت یک اکیپ دو نفره در ابتدای تونل کندوان

مرحله دوم حضور موقت یک اکیپ دو نفره در خروجی تونل کندوان

مرحله سوم هماهنگی بین دو اکیپ جهت کاهش بار ترافیکی و هماهنگی ورود و خروج.

لازم است خدمت مسئولان زحمت کش و مسئولیت پذیر عرض کنم که براورد مالی طرح بسیار پیچیده فوق، یک میلیون تومان می باشد.

همچنین، هموطنان گرامی لطفاً فراموش نکنید که پیش از حرکت ب سمت مسیرهای احتمالی، ماسک اکسیژن جهت عدم مشکلات تنفسی ناشی از ریزگزدها، آلودگی هوا، مسمویت های تونلی و ... استفاده نمایید.

هر چند ما در کشورمان هیچ کدام از این مشکلات را نداریم. اما به هر حال، احتیاط شرط عقل است !!!

  • امیر (یاشار) شیرین زاده
  • ۰
  • ۰

چند روزی است حال پدر خوب نیست. دچار سرگیجه های بسیار وحشتناکی شده است تا جایی که حتی در بعضی از ساعات قادر به نشستن و یا باز کردن چشمانشان نیستند. چرا که در تمامی حالات به جز دراز کش و چشم بسته دچار سرگیجه شدیدی می شوند. بنا به ناچار در این چند روز اخیر چهار مرکز درمانی را سر زدیم که نکات قابل تامل و توجهی وجود دارد.

شب اول با خیال اینکه مشکل جدی وجود ندارد و سرگیجه ناشی از افت فشار و خستگی مفرط است به درمانگاه فرح بخش در نزدیکی منزل مراجعت کردیم. دکتر درمانگاه که البته بسیار هم جوان بود و پرسنل آن به خوبی از ما استقبال کردند و پس از چک فشار خون و مباحث اولیه با یک نامه اورژانسی پدر را به بیمارستان قلب شهید رجایی ارجاع دادند.

در بیمارستان رجایی همه چیز با سرعت عمل پیش می رفت، البته شاید به این دلیل بود که ما در پاسی از نیمه شب در بیمارستان بودیم و در کل زمان خلوتی بیمارستان بود. پس از نوار قلب ، بررسی فشار و ... مشخص شد که هیچ مشکل قلبی وجود ندارد. و به ما اطمینان داده شد که مشکل از گوش و یا مغز ممکن است باشد. به هر حال ترخیص شدیم و به منزل بازگشتیم تا فردا برای بررسی وضعیت شنوایی پدر به یک مرکز تخصصی دیگر مراجعه کنیم.

فردای آن روز، داستان سوز و گداز ما شروع می شود. فردایش به بیمارستان انصاری که در اصل درمانگاه نارمک سابق است مراجعه کردیم. متاسفانه تا چشم کار می کند پرسنل بسیار بد برخورد و متاسفانه در بسیاری از موارد بی ادب را شاهد بودیم. پس از گذشت چندین ساعت به متخصص گوش مراجعه کردیم که البته فردی متشخص و بر خلاف سایر عوامل بیمارستان و علی الخصوص شخص ریس بیمارستان فردی محترم بودند. پس از بررسی ها مشخص شد که مشکل از گوش هم نیست اما از آنجایی که سرگیجه پدر شدید بود یک سرم ضد سرگیجه برایشان نوشتند. به بخش تزریقات بیمارستان انصاری مراجعه کردیم که متاسفانه این نتیجه تزریق سرم پدرم من شد :

گویا سوزن سرم به جای تزریق در رگ در زیر پوست تزریق شده و کلیه محتویات سرم به جای ورود در خون به زیر پوست رفته . نکته جالب جریان مراجعه من به مسئول بخش و ادامه برخوردهای نادرست ایشان بود. ایشان می گفت به من هیچ ربطی ندارد و خودتان باید حواستان می بود !!! مگر کور بودید که دست داره باد میکنه و یا ما فقط همین یک مریض را داریم !!!  و از آنجایی که به نتیجه ای در این بخش نرسیدم و با برخورد غیر منطقی بیش از پیش جا خوردم، به رییس بیمارستان انصاری مراجعه کردم. آقای انصاری نیز بدتر از پرسنل خود مدعی بودند که اشتباهات پزشکی امری رایج است و این دو ساعت دیگه جذب میشه. و بر خوردی کاملاً بی تفاوت و سرد را از خود بروز دادند . تمامی ناراحتی ما از این بود که یک سرم ساده را به درستی تزریق نکرده اند و حتی پس از تزریق یک بار هم جهت چک سوزن و سرنگ مراجعه ای به بخش نداشتند. و البته بدتر از آن برخوردهای بسیار زننده و طلب کارانه مسئولین بیمارستان انصاری، بخش تزریقات و شخص رییس بیمارستان انصاری بود. هر چقدر با خودم فکر کردم که چرا چنین ادمی باید رییس بیمارستان باشد و این چه برخوردی است، چیزی به ذهنم نرسید. البته به جر پول !!!  به هر حال با ناراحتی و فوش و لعنت به خودم که چرا در ایران مانده ام و حتی بدون داشتن یک معذرت خواهی خشک و خالی از جانب مسئول تزریقات و رییس بیمارستان انصاری به خانه بازگشتیم.

اما کار در اینجا تمام نشد. داروهای پدر اثر نکرد و  سرگیجه با حالت تهوع توام شد و پس از دو روز، با وضعیتی اورژانسی مجبور به مراجعه به بیمارستان میلاد یعنی بزرگترین بیمارستان کشور شدیم. در بدو ورود به بیمارستان میلاد آشفتگی و بی نظمی در بیمارستان موج می زند. و بیش از بیمارستان و سکوت و نظم به بازار شام شبیه است. از بدو ورود در حدود سی دقیقه باید به دنبال جای پارک بگردید. به هر حال جای پارک پیدا شد اما مشکل اینجا بود که سرگیجه ها به حدی شدید شده بود که نیازمند ویلچر بودیم و پدر قادر به راه رفتن نبود. به هر حال ویلچر را تهیه کردم و پس از حمل پدر به داخل بیمارستان در صف ایستادیم. شاید باورتان نشود ولی برای بخش اورژانس بیمارستان میلاد در حدود یک ساعت و سی دقیقه منتظر بودیم تا اولین دکتر ما را پذیرش کند. کل مشکل اینجا بود که بخش اورژانس تنها یک دکتر داخلی داشت !!! اما باز هم مطلب ناراحت کننده، برخورد بسیار گستاخانه و نادرست منشی بخش بود که با تمامی مراجعین داشت. واقعاً برخوردهای زننده ای بود. البته این برخورد نادرست نه تنها با ما، بلکه با تمامی مراجعین و بیمارانی که با درد به خود می پیچدند صورت می گرفت. واقعاً رفتار این منشی برایم عجیب بود. تا به حال چنین چیزی و به این شدت ندیده بودم. فقط فوش نمی داد. و جالب تر آنکه در فاصله دو متری این خانوم منشی ، منشور حقوق بیمار به دیوار نصب شده بود. به هر حال پس از مراجعه اولیه برای پدر تعدادی آزمایش نوشته شد. که البته پرسنل این بخش رفتار مناسب تری داشتند. دو ساعت طول کشید تا جواب آزمایش مشخص شود و سپس متوجه شدیم که نیازمند سی تی اسکن از مغز هستیم. به بخش سی تی اسکن رفتیم و  در حدود چهار ساعت نیز آنجا در صف بودیم. گذشته از این شلوغی نکته دیگری که توجه من را جلب کرد کمبود ویلچر در بیمارستان میلاد بود. خیلی زود ویلچر ها تمام شد و بسیاری از افراد مسنی که نیازمند ویلچر بودند آن را نمی یافتند. یعنی بزرگترین بیمارستان کشور ویلچر هم به تعداد کافی نداشت !!! چند باری ویلچر پدر را قرض دادیم تا بعضی ها رابتوانند به بخش بیاورند. واقعاً بازار شامی در جریان است تا خودتان یکبار مراجعه نکنید متوجه نمی شوید. البته امیدوارم هیچ وقت پایتان به مراکز درمانی باز نشود. و یا اگر هم باز شد آن مرکز درمانی دولتی نباشد و یا حداقل در ایران نباشد.

به هر حال ،پس از گذشت هفت ساعت و با کلی آزمایش و سی تی اسکن و .... به منزل بازگشتیم. البته به همین راحتی هم نبود چون حدود دو ساعت هم در ترافیک اتوبان همت و البته حکیم گیر کرده بودیم. و نتیجه مشتی قرص و دارو که امیدواریم نتیجه بخش باشد و دیگر مجبور به مراجعه بیمارستانی نباشد.

امیدوارم هر چه سریعتر پدر بهبود پیدا کند. اما مراجعه به بیمارستان و مراکز درمانی برایم تعجب برانگیز و همچنین نگران کننده بود. به نظر می رسد تعداد بیمارستان ها و مراکز درمانی کشور به شدت با جمعیت همخوانی ندارد و همینطور در بسیاری از موارد حقوق بیمار رعایت نمی شود. از دو دکتر متخصص بیمارستان میلاد ، هیچکدام وقتی را جهت صرف توضیح و علل بیماری نکردند. منشی های بیمارستان برخوردهای مناسبی نداشتند. نظمی در بیمارستان وجود نداشت و البته کمبود امکاناتی چون جای پارک، ویلچر، اتاق های سی تی اسکن و ... کاملاً مشهود است. قطعاً ساخت بیمارستان های جدید دولتی به جز نیاز واقعی کشور می تواند سبب ایجاد اشتغال، بهبود وضعیت درمانی و پیشرفت پزشکی و رفاهی در کشور شود. به هیچ عنوان نمی توانم نظری کارشناسانه در امری که تخصص ندارم بدهم ، اما به نظرم حداقل در تهران ، برای بهبود وضعیت ، نیازمند ده بیمارستات میلاد دیگر ، چندین مرکز نگهداری آسیب دیدگان روانی ، مراکز سوانح سوختگی و .... هستیم.

با خودم آرزو کردم که قبل از مرگم بیمار نشوم و حداقل در صورت بیماری و سالمندی، کشوری که پا به بیمارستان های آن می گزاریم ، ایران نباشد.

  • امیر (یاشار) شیرین زاده
  • ۰
  • ۰

فیلم خشم و هیاهو ساخته هومن سیدی ، یک درام جنایی و عاشقانه می باشد. این فیلم در بخش هنر و تجربه و البته در سالن های نمایشی اندکی در حال اکران می باشد.

مدت های مدیدی بود که سینمای ایران برایم جذابیت زیادی نداشت. حتی این بی میلی به اکران های سانسور شده و گاهاً فیلم های حکومتی، تا آنجایی سبب انزجار شده بود که پس از دیدن فیلم بادیگارد حاتمی کیا، خود را بابت وقت تلف شده شماتت کردم. و حسرت سرمایه ها و حمایت های حکومتی را خوردم ، که فیلم هندی با پول ایرانی می سازند.


بخشی از پوستر فیلم خشم و هیاهو

زندگی به من آموخت که هیچ چیز، از هیچکس بعید نیست. !!

هر چقدر زمان بیش از پیش می گذرد، بیشتر می توان به وضعیت اسفناک هنر و فرهنگ، در این کشور پژمرده که روزی مهد هنر و فرهنگ جهان بود پی برد. اما همواره باید امیدوار بود. و این امید با ساخته های لذت بخش سینماگرانی جوان مانند سعید روستایی و یا هومن سیدی عزیز شعله ور می شود.

آنچه این جوانان کم سن و بلند اندیشه می سازند، جای تعجب و حیرت دارد. چرا که با دست خالی آن می کنند که ده نمکی ها با بودجه های کلان و باد آورده و مجوزهای از پیش صادر شده نمی توانند انجام دهند.

گذشته از حواشی کلام، فیلم خشم و هیاهو از ساخته های آقای هومن سیدی و با بازی خارق العاده نوید محمد زاده و طناز طباطبایی، فیلمی است که ببیننده را تا چند ساعت پس از اکران، درگیر خود خواهد کرد.

در توضیح فیلم و همچنین پوسترهای منتشر شده، جمله ای با مضمون، "هیچ چیز از هیچکس بعید نیست !!!" خودنمایی می کند. و همین امر سبب درگیری بیشتر بیننده با مفاهیم فیلم می شود.

فیلم به طور کلی از چند زاویه ی دید مختلف نقل می شود. و تمامی طرف های درگیر این حادثه، روایت خود را نقل می کنند. در پایان نیز فیلم با سناریوی برداشت شخصی به پایان می رسد و هر کس باید پایان داستان را به آنگونه که خود می پسندد، به پایان برساند. ما سه نفر که فیلم را با یکدیگر تماشا کردیم، هر کدام برداشتی متفاوت از چگونگی اتمام فیلم را در ذهن خود داشتیم.

فیلم از منظر حقوقی و فلسفی نیز، نقدی است بر حکم اعدام و به بررسی مفاهیمی چون عدالت، گناهکاری، عشق، فداکاری، آبرو، وفاداری و .... دارد.

اما شاید نقطه ابهام آمیز فیلم، در نگارش فیلم نامه باشد. این فیلم نامه بسیار شبیه به آنچه در چند سال پیش برای یک بازیگر فوتبال رخ داد می باشد و بنظر می رسد که فیلم نامه از داستانی مستند روایت شده است. هر چند کارگردان و تهیه کننده چنین امری را تایید نمی کنند. یکی دیگر از نقدهایی که می توان به فیلم خشم و هیاهو وارد دانست، عدم تبلیغات و اطلاع رسانی در مورد اکران فیلم است. البته شکی نیست که تخفیفات گسترده و امکانات حکومتی که در اختیار ده نمکی و چندی دیگر است، به هیچ عنوان در دستان توانمندان مستقل دیگران نیست، اما فی الواقع با کمی مصاحبه و تیزهای اینترنتی، پر کردن این خلا امکان پذیر بود.

در پایان برای هومن سیدی، طناز طباطبایی و نوید محمدزاده روزهایی پر کار و خستگی ناپذیر ارزومندم و پیشنهاد می کنم

به دیدن این فیلم پر از خشم و هیاهو بروید تا بدانید که از هیچکس، هیچ چیز بعید نیست !!!

  • امیر (یاشار) شیرین زاده
  • ۰
  • ۰

کتاب معروف "سینوهه پزشک مخصوص فرعون" کتابی است قطور که به سبب کمبود وقت تا بحال فرصت مطالعه آن را پیدا نکرده بودم. این کتاب نوشته میکا والتاری می باشد. کتاب سینوهه، پربارترین اثر این ادیب فنلاندی می باشد. متاسفانه چندان مشخص نیست که آقای ذبیح الله منصوری چقدر در ترجمه کتاب امانت داری به خرج داده اند و یا اینکه کتاب چقدر جنبه مستند و تاریخی دارد و چه میزان آن ناشی از افسانه ها و تخیلات شخصی ایشان است. اما به طور کلی انتقادات بسیاری متوجه آقای منصوری می باشد. ایشان در بسیاری از موارد به متن اصلی وفادار نبودند و خود نیز به آن اذعان داشته اند.


کاهنان با استفاده از جهل مردم، جامعه را کنترل می کنند. "سینوهه"

گذشته از مقوله ترجمه، لازم است تا تمامی افراد محصل در حوزه علوم انسانی و تجربی آن را مطالعه کنند. بدون اغراق، کتاب سینوهه آنقدر جذابیت دارد که حتی خارج از مطالعه کتاب نیز به آن فکر کنم. این جذابیت برای من کمی عجیب است، چرا که بسیاری از رمان ها و داستانهای ادبی در خور سلیقه من نیستند، اما این کتاب با مباحث تاریخی و اجتماعی خود، واقعاً جاذبه های استثنایی دارد.

داستان نقل قولی است از زبان یک پیرمرد سالخورده و طبیب که در حدود 3500 سال پیش در مصر می زیسته و به سبب تحصیل و شهرت او در علوم طب آن زمان، در مقاطعی از زندگی خود ثروت بسیاری داشته و بر بالین پادشاهان و سلاطین بسیاری گام نهاده است. این پزشک مصری، از دیدگاه خود یک فرد عادی و یک یتیم زاده و از دید پیشگویان بابلی یکی از فرزندان خدایان بوده است. سینوهه به زندگی خود و دیگران در زمان سلطنت فرزند خدای آتون ، و رقیب خدای آمون اشاره می کند. کلیه وقایع داستان در زمان سلطنت آخناتون رخ می دهد.

یکی از نکاتی که کتاب را بسیار جالب و جذاب می کند ، سفرهای مداوم سینوهه به کشورها و شهرهای دیگر است. و همین امر سبب می شود خواننده با جزییات آنچه در 3500 سال پیش می گذشته از منظر تمدن، ادیان ،اقتصاد ،اخلاق سیاست ،ارتش ، پزشکی و جامعه شناسی آشنا شود.

به طور کلی کتاب دارای نوشتاری ریز است و جزییات زیادی در آن ذکر شده. همین امر به جذابیت نوشتار افزوده است. در کتاب نکاتی ذکر می شود که جای تامل دارد. نکاتی چون ازدواج خواهر و برادر با هم، داشتن همسران و همخوابگان بسیار متعدد، نظام برده داری، وجود سهام شرکت های کشتیرانی در هزاران سال پیش، اختراع دندان مصنوعی و میکروسکوپ، جراحی های مرتبط با جمجمه و مغز، اخلاق مداری برخی افراد در جامعه، خدایان متعدد  و ... .

یک مفهوم بسیار جالب در کتاب، عشق و جهالت است. در سنین جوانی، سینوهه عاشق یک زن بسیار زیبا و ثروتمند می شود و به قدری عشق این زن زیبا در سینه اش شعله می کشد که برای رسیدن به او ، تمام دارایی خود و حتی قبر پدر و مادر خود را نیز به معشوقه اش واگذار می کند. اما این عشق، یک جاده یکطرفه است و عاقبتی تلخ و البته بسیار پر تجربه را برای سینوهه رقم می زند.

نکته جالب دیگر، جهالت مردم و استفاده کاهنان از این جهالت در جهت تامین منافع خود و رسیدن به اهداف دنیوی خود است. کاهنان معابد آمون، برای به سلطه دراوردن مردم، حکومت بر آنها، و تامین منافع خود، مردم جاهل را از خشم خدایان می ترساندند و مردم نیز از ترس رهایی از خشم خدایان، هدایا و نذورات بسیار روانه معابد و اماکن مذهبی می کردند.

به نظر می رسد از هزاران سال پیش تا کنون ، بسیاری از آداب و سنن و ... تغیراتی ولو کوچک و بزرگ داشته اند. اما آنچه از هزاران سال پیش تا کنون به ثبات مانده است شاید دو امر مهم و کلی باشد. یکی عشق و دلدادگی که هنوز بر هر انسانی مشتبه می شود و دیگری استفاده از جهل و خرافات مردم برای رسیدن به مناسب قدرت و ثروت.

شاید هزاران سال دیگر نیز، مردم ملل دیگر، از جهل و جهالت مردم امروز بگویند.

  • امیر (یاشار) شیرین زاده
  • ۰
  • ۰

پس از پایان رای گیری انتخابات مجلس دهم، نتایج بسیار جالب توجه بود. انتخاب تمامی افراد لیست امید که نشان از پشتیبانی مردم تهران از تفکرات آقایان خاتمی، هاشمی و روحانی را داشت کاملا مشهود بود. البته این ابتدای این پیام بود و با اعلام حذف آقایان یزدی و مصباح و همینطور با شانزدهم شدن آقای جنتی، این زور آزمایی رنگ و بویی جدید به خود گرفت. عده بسیاری با هدف حذف گروه دیگر پا به میدان انتخابات نهادند و البته با درایت و روشن بینی آقای عارف و سایر تئوریسین های اصلاحات، آنچه بسیاری می خواستند رقم خورد.

رقابت دکتر عارف با آقای لاریجانی بر سر ریاست مجلس دهم

اصولگرایان بر خلاف انتخابات ریاست جمهوری 92، اتحاد بیشتری دارند اما آیا رای های مستقل را نیز خواهند داشت؟

آنچه در این مقطع اهمیت اساسی دارد، شنیدن صدای آنچه مردم در انتخابات گفتند است. مردم با حذف چهره های تندرو و جنگ طلب نشان دادند که کدام تفکر را می پسندند. کشور به کدام سو باید حرکت کنند و چه کسانی را باید حذف کرد.

با توجه به این پیام های روشن، لازم است تا کلیه اصلاح طلبان و افراد مستقل برای مسند ریاست مجلس، آقای عارف را برگزینند. آقای عارف با کناره گیری از انتحابات ریاست جمهوری سال 92 به نفع آقای روحانی، ورود بهنگام و امیدوارانه در انتخابات مجلس دهم، ارتباطات دوستانه با آقایان روحانی و خاتمی، و همچنین دیدگاههای روشن و امروزی تر خود، کاملاً نشان داد که دارای درایت بهتری نسبت به آقای لاریجانی دارد.

احتمالاً تنها رقیب آقای عارف، آقای لاریجانی خواهد بود. مردی کار کشته در سیاست و با روابط قوی در جناح اصولگرایان. آنچه محتمل است، اصولگرایان پشت کردن ایشان را در مورد قضیه برجام و همچنین انتخابات فراموش نکردند و کدورت هایی در زیر این دوستی ها نهفته است. اما راهی دیگر به جز این انتخاب نیز نخواهند داشت. جناح اصولگرا تنها امید خود را برای حفظ قدرت مجلس در صندلی ریاست می بیند.

تقابل دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب مشخص خواهد کرد که کدام جناح در اکثریت طرفدار در کشور می باشد و آیا خواست مردم ایران با مردم تهران همخوانی دارد؟ و یا همانگونه که عده ای گفتند مردم تهران کوفی و غرق در فساد و فحشا می باشند.

همچنین تخریب چهره دکتر عارف و همینطور مخابره اخبار تشدد اعضای اصلاحات، همه و همه نشان از واهمه شدید اصولگرایان جهت صندلی ریاست مجلس را دارد. به هر حال باید امیدوار بود که بهترین اتفاق ممکن برای مجلس دهم رخ دهد. همانگونه که بهترین آنچه می شد در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس رخ داد.

  • امیر (یاشار) شیرین زاده
  • ۰
  • ۰

اردیبهشت 95 شاهد اکران فیلمی زیبا و اثری متفاوت از سعید روستایی هستیم . سعید روستایی که متولد 68 و فارغ التحصیل از دانشگاه سوره می باشد با ساخت اولین فیلم بلند خود توانسته توجه بسیاری از منتقدان و فیلم سازان بنام کشور را معطوف خود نماید. موفقیت فیلم در فروش نیز قابل توجه است. فیلم ابد و یک روز ، از فیلم بادیگارد ساخته آقای حاتمی کیا که البته در ایام نوروز اکران شد پیشی گرفته است.


عکس هایی از فیلم ابد و یک روز ساخته سعید روستایی - امیر شیرین زاده (یاشار)

عکس هایی از فیلم ابد و یک روز، ساخته سعید روستایی


حقیقتاً پس از اتمام فیلم، هر چه در ذهن گشتم که سعید روستایی کیست؟ و چرا تا بحال فیلمی از آن ندیده ام به نتیجه ای نرسیدم. برای همین پس از جست و جو در اینترنت به این نکته شگفت آور برخوردم که سعید روستایی، دست به اولین ساخته بلند خود زده است. فیلمی که به سختی می توان باور کرد اثری از یک جوان 26 ساله باشد. آن هم اثری از یک فارق التحصیل دانشگاه سوره !!! فیلم ابد و یک روز، در جشنواره فجر موفق به دریافت سه جایزه گشته است.

فیلم به طور کلی دارای داستانی درام و اجتماعی می باشد و محوریت موضوعی فیلم نامه نیز بر زندگی یک خانواده پر مشکل در پاسگاه نعمت آباد تهران تکیه دارد. در این فیلم نامه، هر فردی داستان خود را دارد و درگیر مشکلاتی پیچیده و شاید لاینحل می باشد. خانواده ای که با اختلافات زیاد ، فقر ، اعتیاد، و باورهای خرافی شدیدی دست به گریبان هستند. فیلم را می توان از منظر جامعه شناسی و روانشناسی نیز بررسی کرد. برای همین دیدن فیلم را به علاقمندان روانشناسی پیشنهاد می کنم.

فیلم ابد و یک روز،  دارای بازیگرانی بسیار قوی می باشد. نقش ها به درستی انتخاب شده اند و دیالوگ ها واقعاً تامل برانگیز و قابل ستایش است. همچنین بازی فردی آقای پیمان معادی نیز در فیلم جلوه ای خاص را به بیننده القا می کند. موسیقی فیلم نیز با کمانچه نواخته شده است. شاید تنها انتقادی که بتوان به فیلم روا داشت نحوه نگارش تیتراژ پایانی و رنگ بندی آن باشد. این تیتراژ و زنگ بندی اعتبار موضوعی مناسبی با اتمام تعجب آور فیلم ندارد. البته این امر نیز ، از ارزش اثری به ماندگاری ابد و یک روز نمی کاهد.با توجه به این اثر فوق العاده، می توان امید داشت که سعید روستایی عزیز در زمره بزرگانی چون رضا میر کریمی، اصغر فرهادی، جعفر پناهی ، محسن مخملباف و ... قرار بگیرد. و شاهد فیلم های اجتماعی و تفکری دیگری از این کارگردان و فیلم نامه نویس جوان کشورمان باشیم.

  • امیر (یاشار) شیرین زاده
  • ۰
  • ۰

واقعه ستایش قریشی ، کودک شش ساله افغانی تبار مقیم ایران، یکی از فاجعه انگیزترین وقایع سال 95 می باشد. بدون شک هر فردی گذشته از هر گرایش مذهبی و فکری، پس از شنیدن این خبر در بهت و تعجب فرو می رود. هر چند در تمامی آسیب دیدگی های اجتماعی بدون شک جامعه نقشی بسیار بزرگ و البته نادیده را در بر دارد اما اقدامات هر خانواده نیز می تواند گامی مهم و اساسی در پیشگیری از آسیب پذیری این فرشته های کوچک شود.



به بهانه واقعه ستایش و این قتل دلخراش توسط این جوان بیمار، بسیاری از سایت های اینترنتی اقدام به مجموعه مقالاتی پیرامون تربیت جنسی کودک و پیشگیری از تجاوز جنسی نموده اند. یکی از بهترین مقالاتی که در این چند روز اخیر شاهدش بودم، نوشته سایت رادیو زمانه به قلم خانوم نیلوفر جعفری بود. با توجه به اشتباه فیل تر بودن این سایت لازم دیدم تا این مقاله علمی را مجدد بازنشر دهم. با مطالعه در خصوص راههای پیشگیری از تجاوز جنسی به کودکان و انتشار فیلم هایی چون هیس ! دخترها فریاد نمی زنند، می توان از بروز چنین وقایعی پیشگیری کرد.

-----------------------------------------

تجربه‌های خشونت و آزارهای جنسی از سنین کم شروع می‌شوند. هر کسی ممکن است در معرض شکلی از خشونت جنسی قرار بگیرد. این اتفاق می‌تواند برای کودکان بیفتد؛ فارغ از جنسیت، نژاد، موقعیت مالی، سیاسی، فرهنگی یا مذهبی.

این حادثه تلخی است که بارها و بارها رخ داده است. تجربه خشونت جنسی در کودکی، ترومایی است که به سختی از یاد می‌رود و ترمیم می‌شود. هیچ راه مطلقی برای مراقبت از کودکان در برابر آزارهای جنسی وجود ندارد اما بدون شک راه‌هایی هست که احتمال وقوع آزار جنسی را کم می‌کند. برای مراقبت و محافظت از کودک، ابتدا باید بپذیرید که وقتی چنین اتفاقی می‌افتد، تنها بی‌گناه این حادثه کودک است.

متاسفانه، بیشتر کودکان آزارهای جنسی را از والدین و اطرافیان مخفی نگه می‌دارند چون این تجربه ترسناکی است که با سردرگمی و احساس گناه همراه است. فرد آزارگر قربانی را دچار شرم می‌کند. او کودک را تهدید می‌کند که بیان این راز به او آسیب می‌زند. به همین دلیل مهم است که به کودک یاد بدهید بدون ترس و شرم از بیان هر موقعیتی که او را دچار هراس و سردرگمی کرده است, نترسد. اما شما نمی‌توانید به سادگی یک کودک را به بیان احساسات وادار کنید، ان هم در شرایطی که نقش فعالی در زندگی کودک‌تان ندارید. مشارکت فعال در زندگی و روابط یک کودک او را از خیلی از خطرات در امان نگه می‌دارد، شما چیزهای بیشتری از زندگی، افکار و روحیات کودک‌تان می‌فهمید وارتباط موثری با او برقرار خواهید کرد. وقتی از مشارکت فعال در زندگی یک کودک حرف می‌زنیم, به مراقبت و نگهداری‌های معمول و روزمره مثل فراهم کردن غذا و لباس اشاره نمی‌کنیم. مشارکت فعال یعنی کودک را در دنیای خودش رها نکنید. وقتی در زندگی کودک‌تان حضور کافی داشته باشید نشانه‌های هر مشکل یا مساله‌ای (در این بحث نشانه‌های خشونت جنسی) را راحت‌تر تشخیص می‌دهید و احتمال این‌ که کودک از خطر به شما پناه بیاورد بیشتر است. زمانی که کودک نگرانی‌اش را مطرح کند شما می‌توانید بیشتر مراقب باشید. برای مشارکت موثر این طور پیش بروید:

ـ  به زندگی و فعالیت‌های روزانه کودک علاقه نشان بدهید. از او بپرسید در طول روز در مدرسه یا خانه چه کرده است؟ با چه کسانی بوده؟ با چه کسی غذا خورده و چه بازی‌هایی کرده است؟ از او بپرسید روز خوبی داشته یا نه.

ـ آدم‌های زندگی کودک‌تان را بشناسید. خوب است بدانید او چه دوستانی دارد و روابطش چطور پیش می رود. فقط به این اندازه اکتفا نکنید؛ نظر کودک را درباره افراد فامیل یا دوستان‌تان بپرسید. اینکه چه کسی را بیشتر دوست دارد، در کنار کدام خاله یا عمه احساس آرامش می‌کند و با چه کسانی نمی‌تواند ارتباط برقرار کند. دلیل اینکه او از فرد خاصی در میان دوست و فامیل خوشش نمی‌آید را هم بپرسید.

ـ مراقب و پرستار خوبی انتخاب کنید. اگر لازم است کودک را در طول روز به دست کسی بسپارید باید به اندازه کافی به این فرد اعتماد داشته باشید، فرقی نمی‌کند مراقب پدر و مادر‌تان باشد یا دوست و یک پرستار موقت. آدم مطمئن را با آگاهی انتخاب کنید؛ یعنی به شکل ارتباط این فرد با کودکان، احساس خودتان و سلامت روانی فرد توجه کنید. علاوه بر این به رابطه کودک با معلم مدرسه هم توجه کنید.

ـ از رسانه‌ها با کودک حرف بزنید.  متاسفانه خبرهای خشونت در رسانه‌ها فراوان است. بعید نیست کودک ۱۰ساله‌تان هم خبر قتل یا تجاوزی را شنیده باشد. این فرصتی است که می‌توانید از آن برای گفت‌وگو درباره خشونت استفاده کنید. برای کودکان کوچک‌تر شروع یک مکالمه درباره تجاوز و قتل ممکن نیست. به طور کلی حرف زدن درباره خشونت جنسی با کودک خردسال آسان نیست. برای شروع با یک جست‌وجوی ساده اینترنتی می‌توانید انواع ویدئوهای اموزش مراقبت‌های جنسی و جسمی را پیدا کنید و به کودک نشان بدهید و نکته‌های لازم را توضیح بدهید.

کودکان بیشتر از این که درباره اندوه‌شان حرف بزنند، آن را نشان می‌دهند. برای تغییر رفتار کودک دلایل زیادی وجود دارد اما اگر شما ترکیبی از این نشانه‌های هشدار را می‌بینید، خطر را جدی بگیرید:

ـ  کودک با اسباب‌‌بازی و اشیا رفتار جنسی می‌کند.

ـ کودک دچار کابوس‌های شبانه است.

ـ بیش از حد مرموز است.

ـ خلق‌وخویش به یک باره تغییر کرده است؛ احساس ناامنی می‌کند و از قرار گرفتن در محیط خاصی هراس دارد از فرد خاصی می‌ترسد و دچار شب‌ادراری است.

ـ بیش از اندازه خشمگین است.

ـ عادت‌های عجیب غذایی پیدا کرده است.

ـ به خودش آسیب جسمی می‌زند.

ـ در بدنش جای زخم، سوختگی و التهاب وجود دارد.

ـ از خانواده فرار می‌کند.

ـ از ماندن در جمع خاصی هراس دارد.

این نشانه‌ها به این معنی نیست که کودک حتما در معرض خشونت شدید جنسی قرار گرفته است؛ این تغییرات رفتاری و روحی می‌تواند در اثر جدایی والدین، مرگ اعضای خانواده، مشکلات تحصیلی و هر تجربه دردناک دیگری نیز ظاهر شوند. اما در هر صورت مهم و جدی هستند. در عین حال بسیاری از کودکانی که با خشونت‌ها و آزارهای جنسی رایج در جامعه مواجهه می‌شوند تغییرات جدی رفتاری ندارند. بسیاری از کودکان در برابر آزارهای جنسی مثل دست‌مالی شدن، متلک‌ها، نمایش آلت تناسلی و تهدیدهای جنسی دیگران سکوت می‌کنند و رفتارشان تغییر نمی‌کند. با این حال این وظیفه شما‌ست که رابطه‌ای با فرزندتان شکل بدهید که او بدون ترس تجربه‌اش را با شما درمیان بگذارد.

کودک مثل هر فرد بزرگسالی اگر شنونده خوبی پیدا کند، حتما حرف می‌زند. از همان زمانی که کودک مهارت حرف زدن درباره احساسات را پیدا کرد گفت‌وگو را  شروع کنید.

کودک را با حریم خصوصی و به ویژه حریم بدنش آشنا کنید. به او بگویید که در برابر هر بوسه و آغوشی که برایش ناخوشایند است حق اعتراض دارد. این می‌تواند حتی از احساس ناخوشایند بوسه‌های پدر به خاطر ریش صورتش باشد یا ناراحتی در فشار آغوش مادربزرگ. حق اعتراض کودک در برابر بوسه‌های پدر یا مادر به او این اقتدار را می‌دهد که به راحتی در موقعیت‌های نامطمئن و ناراحت کننده مطابق خواسته خودش عمل کند و مانع مزاحمت دیگران بشود.

خجالت نکشید و درباره اندام‌های بدن کودک با او حرف بزنید. آنها را معرفی‌ کنید و عملکردش را به کودک یاد بدهید. کودک فقط چشم و گوش و بینی ندارد، سکوت شما درباره اندام‌ جنسی کودک برای او مرزی ایجاد می‌کند که در صورت مواجهه با مشکل هرگز وارد آن نمی‌شود.

حتما به خودتان می‌گویید چه کسی امن‌تر از پدر یا مادر؟ اما آزارگران با تهدید قربانی او را مجبور به سکوت می‌کنند. فرد آزارگر ممکن است از شما مایه بگذارد و او را تهدید کند که افشای این راز حتما عواقب بدی برای کودک از سوی شما خواهد داشت. این فقط شما هستید که می‌توانید این تهدید را از پیش خنثی کنید. همیشه به کودک یادآوری کنید که هرگز او را به خاطر مشکلی که دارد مقصر نمی‌دانید و او از بیان مساله به دردسر نمی افتد.

در پایان یادآور می شوم مقاله فوق به قلم خانوم نیلوفر جعفری و در وبسایت رادیو زمانه منتشر شده است. همچنین دیدن فیلم SPOTLIGHT که جایزه اسکار امسال را هم از آن خود کرد و فیلم ایرانی هیس ، دخترها فریاد نمی زنند شدیداً توصیه می شود.

  • امیر (یاشار) شیرین زاده
  • ۰
  • ۰

امروز در یکی از کلاسهای دانشگاه بحث بر سر آمار جرم و جنایت در ایران و جهان بالا گرفت. یکی از دوستان مدعی شد که پایین ترین آمار جرم و جنایت در ایران، مربوط به استان قم می باشد. و این امر به دلیل مذهبی بودن بیش از حد این شهر است. عده ای دیگر به این آمار شفاهی معترض شدند و معتقد شدند که پایین ترین آمار جرم و جنایت در استانهای ایران مربوطه به استان یزد می باشد.

بحث ادامه پیدا کرد و به پایین ترین نرخ جرم و جنایت در کشورهای جهان رسید. من مدعی پایین ترین آمار جرم و جنایت در ژاپن بودم و این امر را ناشی از فرهنگ عدم خشونت ورزی و گسترش بودیسم و مدیتیشن در ژاپن عنوان کردم. ( این آمار را از مطالعه کتاب ژاپن امروز نوشته دان ناردو عنوان کردم - که البته گویا چندان هم صحیح نبود. ) یکی دیگر از دوستان به دلیل وجود یاکوزا و خلافکاران سازمان یافته با این آمار مخالفت کرد. و مدعی پایین ترین آمار جرم و جنایت در کشور سوئد و سویس شد. دلیل این دوست بزرگوار وجود اقلیم خاص در کشورهای حوزه اسکاندیناوی بود. اما فردی دیگر مدعی پایین ترین آمار جهانی جرم در کشور ایسلند شد و دلیل آن را هم فاصله طبقاتی بسیار ناچیز و سطح رفاه بالا می دانست. به هر حال این بحث و گفتمان به نتیجه خاصی نرسید چون در آن لحظه به منبع و آماری موثق دسترسی نداشتیم.

اما ذهن کنجکاو و جستجوگر من کار را خاتمه نداد و حتی با گذشت چند ده ساعت از بحث دوستانه مان، باز هم به دنبال یک جواب قاطع می گشتم. بنابر این برای پیدا کردن جواب صحیح این سوال ها دست به دامان بزرگترین کتابخانه جهان یعنی گوگل شدم. اما بزرگترین چالش در پایین ترین و بالاترین کشورهای جهان از منظر جرم و جنایت، تفاوت شاخص های آماری هر کشور است. برای نمونه سایت مرکز آمار سازمان ملل متحد عنوان می کند که در برخی از کشورها رانندگی در حالت مستی را جرم و جنایت تلقی نمی کنند و در کشوری دیگر این کار شدیداً مجرمانه محسوب می شود و یا در برخی کشورها تجاوز و کودک آزاری، جرم تلقی می شود و آمارهای شفافی در این باره منتشر می شود ولی در برخی دیگر از کشورها این امر یک تابو است و سعی در عدم انتشار آمارهای این چنینی می شوند.همچنین در برخی از کشورهای حوزه خلیج همیشه فارس، همجنسگرایی و یا مصرف ترامادول و ... جرم و در برخی دیگر از کشورها این موارد خارج از تعریف جرم است. همچنین در مورد مواردی چون، مجرمانه بودن برخی مواد مخدر ( حشیش ، کوکایین ، الکل ) حمل سلاح، و ... تفاوت های بسیاری وجود دارد.

بنابر این هر چه بیشتر در مورد امن ترین کشورهای جهان و ناامن ترین آنان در خصوص شاخص های جرم و جنایت گشتم با این واقعیت که به طور کلی نمی توان به طور دقیق آمارها را کنار هم چید و نتیجه گیری کرد رسیدم. اما به طور کلی در بسیاری از شاخص های آماری جرم و جنایت ، می توان کشورهای حوزه اسکاندیناوی را امن ترین و کم جرم ترین کشورهای جهان دانست. به نوعی کشورهای سوئد، سویس، و..  ( احتمالاً به دلیل شاخصی های اقلیمی خاص ) کمترین آمار جرم و جنایت را به خود اختصاص داده اند. همچنین کشور ایسلند به دلیل کمترین فاصله طبقاتی نیز جایگاه بالایی را در کشورهای امن جهان داشت.

پس از مطالعه امارهای جهانی، سری هم به آمارهای ایرانی زدم. نکته قابل توجه و البته قدیمی و کهنه، نبود آمارهای صحیح و شاخص گزاری های درست بود. و البته نکته تعجب برانگیز نداشتن آمار به روز  و یا عدم انتشار عمومی آنها بود. در جستجوها یک آمار مربوطه به اواسط سال 94 و الباقی برای قبل از سال 90 بود. که نبود آمارهای به روز خود عامل تفکر و تامل است !!! برای نمونه :

آقای شهریاری که گویا ریاست مرکز امار و فناوری اطلاعات قوه قضاییه را دارد در آمارهای خود در سال 94، تعداد ورود پرونده ها در استان ها را برابر جرم خیزی و میزان ارتکاب جرم و جنایت در هر استان در نظر گرفته است و بر طبق گفته ایشان سه استان ایلام، یزد و تهران دارای بالاترین تشکیل پرونده های جزایی و سه استان سیستان و بلوچستان، هرمزگان و کرمان دارای کمترین تشکیل پرونده و به نوعی کمترین میزان جرم در کشور می باشند. نکته قابل تامل این است که متاسفانه به نظر می رسد آمارهای ارایه شده توسط این مرکز از منظر علمی به درستی مشخص نشده است. باید متذکر شد که اولاً میزان ورود و خروج پرونده نمی تواند معیار درستی برای میزان جرم و جنایت در یک استان باشد و دوماً تعداد جمعیت هر استان محاسبه نگردیده است.

در آمار دیگری که توسط رییس پلیس استان یزد اعلام شده بود و کاملاً متضاد آمار قوه قضاییه است، کم جرم ترین استان های کشور، استان یزد، قم، زنجان و کرمانشاه عنوان شده بود. همچنین در آمار دیگری معاونت انتظامی استان اردبیل از پایین ترین نرخ ارتکاب جرم در این استان خبر داده بود.

آمار بعدی که توانستم در گوگل بیابم مربوط به اظهار نظر فرمانده سابق و ملقی نیروی انتظامی آقای رادان در سال 90 بود. بله درست خواندید . سال 90 !!! آمار جدیدتری از این دو که توسط یک مقام رسمی اعلام شده باشد نیافتم. ایشان به طور کلی عنوان کرده بودند که جرم خیز ترین شهرهای ایران، تهران و البرز است چرا که بیش از یک سوم تماس های دریافتی با پلیس 110 را در کارنامه خود دارد. این آمار نیز گذشته از به روز نبودن یک امر خیلی غیر علمی است چرا که تمامی تماس ها با پلیس 110 مبنای جرم و جنایت ندارد و بسیاری از آنها ممکن است مربوط به تصادفات رانندگی، و یا گزارش های مردمی نادرست باشد. گذشته از این مطلب با توجه به بافت ترکیبی کلان شهرها از بسیاری جهات نظیر فرهنگ، اقتصاد، تفکرات سیاسی و دینی و ... این امر تا میزان زیادی طبیعی به نظر می رسد.

باز هم نا امیدانه در گوگل جستجو کردم و سرانجام به یک آمار در مورد وقوع قتل در کشور رسیدم. این امار مربوط به سال 87 بود !!!

اما این همه نوشتم که بگویم یکی از بزرگترین مشکلات ایران عزیزمان، فرار از واقعیت ها و پاک کردن صورت مسئله است. شاید یکی از مهم ترین و بارزترین تفاوت های کشورهای توسعه یافته با کشورهایی چون ایران در برنامه ریزی و ارایه آمار باشد. باید پذیرفت تا زمانی که برای ندیدن واقعیت ها، آمارها را منتشر نکنیم و یا اصلاً مراکز آماری درست و معتبری نداشته باشیم کار به جایی نخواهیم برد. البته به طور کلی نمی توان مدعی سانسور بود، چرا که بسیاری از ارگان ها و سازمان ها به اهمیت آمار و نحوه استفاده علمی از آن واقف نیستند. مانند آقای رادان ملقی که تعداد تماس را برابر با تعداد جرم و جنایت می دانند. شاید میزان زیادی از عدم انتشار آمارهای صحیح و منظم، ناشی از نداشتن علم آمار و واقف نبودن به اهمیت این مقوله مهم می باشد. هر چند نمی توان نقش خودسانسوری فرهنگی و دینی را در این باره نیز نادیده گرفت.

البته به شخصه معتقدم در چند سال اخیر بهبود بسیاری را در برخی از شاخص های علمی و آماری در برخی از سازمان ها داشته ایم. برای مثال آمارهای مرتبط با اعتیاد دیگر سانسور نمی شود و یا عده ای کم و بیش، شهامت اقرار به مشکلات جامعه را نظیر افزایش بی رویه طلاق و وجود مشکلات و اختلالات جنسی را به خود داده اند. اما به طور کلی :

آنچه مشخص است به شدت نیازمند مراکز برنامه ریزی و آمار گیری معتبر و علمی در تمامی زمینه های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و ... هستیم. ارگان هایی که به طور دقیق آمارهای مرتبط با وقوع جرم و جنایت، ایدز، اعتیاد، فاصله طبقاتی، آسیب های اجتماعی، طلاق، کودکان کار، تجاوز جنسی، خشونت های خانگی و .... را به طور مرتب و به تفکیک هر استان و شهر بررسی و به طور دقیق و شفاف ارایه نماید. واقعیت این است که برای حل هر مشکل و معظلی چه به طور فردی و چه به طور اجتماعی، باید در ابتدا ابعاد آن مشکل و صورت مسئله را به خوبی شناخت. نداشتن آمارهای دقیق یعنی ندانستن دقیق صورت مسئله و به طبع عدم داشتن برنامه و راه حل مناسب برای حل مشکلات پیش رو.

نکته مهم دیگر در این باب، تفکر اشتباه عدم انتشار و گفتمان ها به دلیل عدم هرج و مرج در جامعه و یا به خطر افتادن سلامت روانی جامعه و مردم اجتماع است. متاسفانه عده ای نیز شاید معتقدند که انتشار آمارهایی نظیر آنچه در ذیل ذکر می شود سبب آشفتگی و ترس جامعه می شود. اما به نظر می رسد که انتشار بسیاری از این آمارها سبب هوشیاری مردم در برابر مشکلات و مصایب شده و خود می تواند یک شیوه پرهیزگرایانه و پیشگیرانه ایجاد کند. برای نمونه وقتی آمار صحیح ایدز و یا طلاق در کشور انتشار می یابد، ممکن است سبب هوشیاری بیشتر مردم و رفتاری حساب شده تر در مقوله های فوق باشد. برای نمونه مردم بیش از پیش به مشاوران پیش از ازدواج مراجعه می نمایند و یا در مورد سلامت جنسی خود حساسیت بیشتری را به خرج دهند.

خلاصه سخن آنکه : هر چند در دولت آقای روحانی با احیا مجدد سازمان برنامه و بودجه و همینطور اهمیت بیشتر به مرکز آمار ایران، اقداماتی در جهت آمار و برنامه ریزی در زمینه خاص اقتصادی برداشته شده است ولی باید امیدوار بود که سازمان های مرتبط و تشکل های ذیربط، همانند مرکز ملی آمار ایران، بیش از پیش در استفاده علمی از آمار و انتشار آن به طور مرتب اهتمام ورزیده و در پی برنامه ریزی با استفاده از آمارهای واقعی در پی سایر مباحث برآیند. همچنین می توان با تاسیس مرکز ملی آمار فرهنگی و اجتماعی، زمینه ارایه آمارهای شفاف و کاربردی و همینطور برنامه ریزی های بیشتر را در تمامی مباحث حساس فرهنگی، اجتماعی برپا کرد.

  • امیر (یاشار) شیرین زاده