دست نوشته های خودمونی امیر شیرین زاده

آنچه در دیدگاه یک روانشناس جوان و بلند پرواز، به بینش و روانکاوی نیاز دارد.

دست نوشته های خودمونی امیر شیرین زاده

آنچه در دیدگاه یک روانشناس جوان و بلند پرواز، به بینش و روانکاوی نیاز دارد.

نوشتن وسیله ای کارآمد برای تخلیه هیجانات و احساسات فردی است. من نیز از نظر تیپ شخصیتی ، فردی برونگرا و هیجانی هستم. همچنین علاقه زیادی به موضوعات خارج از روانشناسی هم دارم. اینجا را برای نوشته های شخصی ام و تحلیه افکار و هیجانی ام قرار دادم. سالها پیش بزرگی به من گفت: نه خودت را جدی بگیر و نه زندگی را. شما هم اگر اینجا را خواندید نه نوشته های من را جدی بگیرید و نه زندگی شخصی ام را. اگر مایل به خواندن نوشته های علمی و روانشناختی بنده بودید، به سایت مرکز به ادرس DrRavanshenas.com و یا روزنامه آرمان امروز صفحه شانزدهم سر بزنید.

آخرین نظرات
  • ۰
  • ۰
حدود سه ماه است که به دنبال یک ساختمان مناسب برای زدن کلینیک می گردم. اگر راستش را بخواهید پوستم کنده شده. اینقدر در این املاکی ها و ساختمان های خیابان شریعتی و ونک و جردن و نیاوران بالا و پایین رفتم که دیگه پا برام نمانده.
دیگه تقریباً تمام املاکی های منطقه میشناسنم.
اما سخت ترین بخش زندگی این روزها ، همین املاکی ها و وعده ها و دروغ هایشان هست. البته نمی گم تمام املاکی ها آدم بدی هستند. شاید یکی دو تا خوب هم داشته باشند.
ولی امان از دروغ ها و چاخان ها و بازیهای روانی اینها. بزارید بگم دیروز چی شد.
دیروز یکی از املاکی ها زنگ زد و گفت که یک ملک عالی داره. گفت نوسازه و طبقه اول ، شش تا هم اتاق واقعی داره. از اینها گذشته ، آنتیک تر از این پیدا نمیشه. صاحب ملکشم یک دکتره مثل خودتون. خارج زندگی میکنه. سالی یک بار میاد قرار داد رو تمدید میکنه و میره. اصلاً خدا این رو جلوی پات گذاشته. قسم و آیه که شما برو ببین، نخواستی و نپسندیدی هر چیزی که خواستی به من بگو! 
رفتم به آدرس مورد نظر. کمی گشتم تا پیدا کنم. آخه قرار بود بر خیابان اصلی باشه ولی داخل یک کوچه بود و دو پلاک با خیابان اصلی فاصله داشت. با خودم گفتم عیب نداره. پارک کردم و رفتم داخل کوچه که دیدم یک ملک قدیمی هستش. یکم عصبانی شدم. آخه قرار بود نوساز و در خیابان اصلی باشه. با خودم گفتم ببین الکی تا اینجا اومدم. بازم گفتم حالا که تا اینجا اومدم بزار ببینم داخلشو. رفتم به میوه فروشی سر خیابان و گفتم که از طرف فلانی اومدم و قراره کلید را برای بازدید از شما بگیرم. گفت همین ملک پلاک 4 که طبقه سومه!!!!
گفتم مگه طبقه سومه؟ به من گفته بودن طبقه اول هستش. گفت نه جوان، طبقه سومه ، اشتباه گفته. گفتم خیلی خوب بریم ببینیم. همینجوری که با حاج آقای میوه فروش که ته ریش سفیدی به چهره داشت و یک تسبیح درشت عقیق هم می چرخاند به سمت ساختمان می رفتم، گفتم: صاحب ملکش آدم خوبیه؟ گفت: والا اگر از خودش بپرسی که میگه به کسی بدی نکرده و آدم خوبیه. انشالله با اما حسین همنشین قیامت باشه! گفتم میشناسیدش؟ گفت آره بابا داره میبره ملک رو نشونت بده دیگه!!!
چشمتان روز بد نبینه. از شدت بهت و تعجب داشتم بیهوش میشدم. گفتم مگه شمایی؟؟؟؟ گفت بله ، ایرادی داره. گفتم نه والا به من گفتن شما خارج هستید. گفت آره خارج بودم همین چند روز پیش از زیارت متبرکه اومدم!!!
گفتم منظورم اون خارج نبود. خارج واقعی رو میگم. گفته بودن پزشک هستید و در خارج زندگی می کنید و ......
قهقه ای زد و گفت: این رضا چاخان ، املاکی فلان جا گفته. هه هه هه هه . گفتم حتماً ملک هم دو خواب بیشتر نداره؟ گفت نه سه خوابه!!!!


  • ۹۷/۰۶/۰۹
  • امیر (یاشار) شیرین زاده

نظرات (۱)

از دست این املاکی ها میتونم مثنوی بنویسم، از بس که باهاشون خاطره های خوش خوش دارم!!!!!!!
ایشالا بالاخره بعد از این همه دویدن یه جای مناسب پیدا کنید :)
پاسخ:
واقعاً. اینا چرا اینجورین؟ اصلاً انگار یک سری شغل ها ویژگی های ....... می طلبه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی